السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
572
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
راندند ، مريم گفت : خداوند بركت را از كسب شما بردارد و شما را مايهء ننگ در ميان مردم قرار دهد ، پس از آن جمعى از تجّار و فروشندگان بسوى او آمدند و او را به طرف نخل خشكيده راهنمايى كردند و مريم ( س ) براى بركت روزى و رونق كسب آنها دعا نمود ، وقتى به آن نخل رسيد ، درد زايمان او را فرا گرفت و عيسى ( ع ) را وضع حمل نمود ، زمانى كه مريم به نوزاد نگريست ، از بيم تهمت مردم با خود گفت : اى كاش من قبل از اين مرده يا فراموش شده بودم ، حال به خالهء خود و بنى اسرائيل چه بگويم ؟ عيسى ( ع ) در زير پايش او را مخاطب قرار داد كه : اى مادر مترس ، خداوند در زير پايت نهر آبى جريان داده و درخت خشكيده را تكان بده تا براى خرماى تازه بريزد و آن درخت سالها بود كه خشكيده بود ، امّا به محض اينكه مريم دست خود را به درخت زد ، درخت شاخ و برگ آورد و ميوه داد و خرماى تازه در دامان او ريخت و او با ديدن اين منظره آرامش يافت و عيسى به او گفت : مرا بشوى و به پارچهاى بپوشان و مريم چنين كرد ، سپس عيسى گفت : بخور و بياشام و ديدهات روشن باد ، اگر كسى از مردم را ديدى با اشاره بگو من براى خداى رحمان روزه سكوت گرفتهام و امروز با هيچ انسانى سخن نمىگويم . از طرف ديگر مردم كه مريم را در محراب نيافتند در طلب او از بيت المقدس خارج شدند و زكرّيا جلوتر از همه او را ديد ، در حالى كه عيسى را در آغوش داشت ، با ديدن او زنان مؤمن بنى اسرائيل به استقبال رفتند و در صورت او آثار شادمانى هويدا بود ، امّا او با هيچ كس سخن نگفت و بسوى محراب خود رفت ، بنى اسرائيل بسوى او آمده و گفتند : اى مريم به راستى امر ناپسندى پديد آوردى ، اى خواهر هارون ، نه پدرت مرد بدى بود و نه مادرت بد كاره بود ! و هارون در ميان بنى اسرائيل مردى بود كه به زناكارى و فسق و فجور ضرب المثل بود و آنها مريم را به او نسبت داده و تشبيه نمودند ! امّا مريم به عيسى اشاره كرد ، آنها گفتند : چگونه با كودكى در گهواره بسر مىبرد سخن بگوئيم ، همان دم به اذن الهى عيسى ( ع ) به سخن آمد و گفت : ( من بندهء خدا هستم كه به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است ) [ 1 ] .
--> [ 1 ] سوره مريم ، آيه 30 .