السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
566
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
در روايتى ديگر نقل شده : عيسى بن مريم ( ع ) يحيى ( ع ) را به همراه دوازده نفر پيرو و حوارى مبعوث فرمود كه به مردم تعليم مىدادند و آنها را از امور حرام من جمله ازدواج با دختر خواهر ، نهى مىكردند ، پادشاه آن زمان خواهرزادهاى بسيار زيبا داشت كه مىخواست با او ازدواج كند ، وقتى خواهر شاه يعنى مادر دختر شنيد كه يحيى ( ع ) اين نكاح را منع كرده است ، دختر خود را با زر و زيور آرايش داد و او را به نزد شاه برد ، وقتى شاه جمال او را ديد ، شيفته او شد و گفت هر درخواستى داشته باشى انجام مىدهم ، آن زن گفت : درخواست من كشتن و سر بريدن يحيى بن زكرّيا است ، شاه گفت : از من درخواست ديگرى نما ، ليكن آن زن پا فشارى كرد و گفت : درخواستى غير از خون يحيى ندارم ، شاه هم يحيى را فرا خواند و سر او را در طشتى نهاد و آن را از بدن جدا كرد ، ولى يك قطره از خون او بر زمين چكيد و آن قطره آنقدر جوشيد ، تا وقتى كه خداوند بخت النصر را مبعوث كرد و او هفتاد هزار نفر از آنها را به قتل رسانيد ، از آن پس ديگر خون يحيى آرام گرفت . ( قصص راوندى ) از امام باقر ( ع ) نقل مىكند : كشندهء ناقهء صالح مردى كبود چشم و زنا زاده بود و قاتل يحيى ( ع ) هم فردى حرامزاده بود ، همچنان كه قاتل على ( ع ) نيز زادهء زنا بود ، يعنى پدر و نسب شناختهشدهاى نداشت و قاتل حسين بن على ( ع ) هم زنا زاده بوده و همانا انبياء و اولاد آنها را فقط زنازادگان به قتل مىرسانند . و در بارهء آيه لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيًّا فرمود : قبل از يحيى ( ع ) هيچ كس به اين نام ناميده نشده بود ، همانطور كه نام حسين بن على ( ع ) نيز بىسابقه بود و آسمان تا چهل روز بر آن دو گريست و خورشيد نيز گريان شد و گريهء آن به اين صورت بود كه به صورت دايرهء سرخ رنگى طلوع مىكرد و غايب مىشد و بعضى نيز گفتهاند : اهل آسمان ، يعنى ملائكه الهى بر آن دو بزرگوار گريستند . بايد گفت ما در كتاب ( رياض الابرار في مناقب الائمه الاطهار ) در بارهء گريه آسمانها و زمين و ماه و خورشيد بر پيكر حسين بن على ( ع ) اخبار و روايات كثيرهاى را ذكر كردهايم و مطابق روايات بايد گفت : گريه صورتهاى گوناگونى دارد كه همه آنها در حقّ حسين ( ع ) تحقّق يافته است . ( الكافى ) از على ( ع ) نقل مىكند : يحيى بن زكرّيا بسيار گريه مىكرد و نمىخنديد ، ولى عيسى بن مريم هم مىخنديد و هم مىگريست و عمل عيسى از عمل يحيى