السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

551

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

جمع مىشدند و سرا پرده‌هاى ابريشم و حرير به آن درخت مىآويختند و براى آن سرا پرده دوازده باب ورودى قرار مىدادند كه هر باب مخصوص يك قريه بود و همگى بيرون از آن سراپرده براى صنوبر سجده مىكردند و حيوانات خود را چندين برابر صنوبرهاى قراء ديگر ، در برابر اين صنوبر عظيم ذبح و قربانى مىكردند ، آنگاه ابليس لعين نزديك شده و درخت را تكان شديدى مىداد و از درون آن به روشنى با آنها سخن مىگفت و به آنها وعده مىداد و برايشان منّت مىنهاد و آنها در حال سجده سر خود را تكان مىدادند و از هيبت آن صدا نمىتوانستند برخيزند و به باده‌گسارى و ساز و آواز بپردازند و دوازده شبانه روز به تعداد اعياد و قراءشان در آن حالت بسر مىبردند ، سپس سر از عبادت و سجده بلند مىكردند . وقتى كفر آنها نسبت به خداى عزّ و جلّ و عبادت غير او به درازا كشيد ، خداوند پيامبرى از بنى اسرائيل و از اولاد يهودا پسر يعقوب ( ع ) را بر آنها مبعوث نمود و او مدّتى طولانى در ميان آنها بسر برد و ايشان را به عبادت خداى عزّ و جلّ و شناخت عبوديّت او دعوت كرد ، امّا آنها از او پيروى نكردند ، وقتى پيامبرشان شدّت گمراهى و لجاجت آنها را ديد ، در شب عيد اعظم ايشان به درگاه الهى دعا كرد و عرضه داشت : ( پروردگارا بندگانت مرا تكذيب مىكنند و فردا صبح براى عبادت درخت بزرگى كه نفع و ضرورى برايشان ندارد ، اجتماع مىنمايند ، خدايا ! قدرت و تسلّط خود را به آنها نشان بده و همه درختان صنوبرشان را خشك گردان ) . صبح وقتى مردم برخاستند ، ديدند همه درختان آنها خشك شده ، از اين امر ترسيدند و به دو گروه متفرق شدند ، گروهى گفتند : اين مرد كه ادّعاى پيامبرى مىكند ، آلههء شما را جادو كرده تا شما را از عبادت درخت متوجّه عبادت آلههء خود كند و گروه ديگر گفتند : خير ، بلكه درخت و آلهه ما از ديدن اين مرد كه شما را به عبادت غير او فرا مىخواند خشمگين شده و حسن و زيبايى خود را از ما گرفته است ، پس بايد از اين مرد انتقام بگيريم ، لذا با هم شور كرده و تصميم بر قتل آن پيامبر گرفتند ، پس چاه عميقى كندند كه دهانه‌اى باريك داشت و پيامبر خود را درون آن چاه انداختند و دهانه چاه را با سنگ بزرگى پوشاندند و لوله‌هاى آب را درون آن چاه نمودند و گفتند : اى آلههء ما اميد داريم كه از ما راضى شوى ، چون ما كسى را كه مانع عبادت تو بود به قتل رسانديم و او را در زير بزرگترين آلههء خود دفن كرديم ، شايد از اين انتقام راضى