السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
549
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
چون در بلاد آنها بيمارى تب وجود نداشت ، طريفه كاهن را فرا خواند و از اين بيمارى به او شكايت كرد ، طريفه گفت : من خود نيز دچار تب هستم و اين بيمارى در اين منطقه شيوع دارد ، ابن عامر گفت : پس چه بايد كرد ؟ طريفه گفت : هر كس همّت بلند و شتر قوى و زاد و توشه مناسب دارد بايد بسوى قبيله ازد در عمّان حركت كند و هر كس مىتواند در برابر مشكلات دنيا صبر نمايد ، بايد خود را با چوب اراك مداوا كند و به نزد قبيلهء خزاعه برود و هر كس خواهان كوههاى استوار و درختان روزى دهندهء خرماست بايد به يثرب ( مدينه ) برود كه محل زندگى قبايل اوس و خزرج است و هر كس خواهان شراب و ساقى و پادشاهى و تاج و حرير و عسل است بايد به بصرى و عوير در سرزمين شام برود كه در آنجا خاندان جفنة بن غسّان ساكن هستند و هر كس از شما كه خواهان لباسهاى حرير و اسبان تيزرو و گنجينههاى رزق و روزى و خونهاى به زمين ريخته است ، بايد به سرزمين عراق برود كه ساكنان آن خاندان جذيمة الابرش هستند و ساكنان حيرة خاندان معرق مىباشند . ب ) ماجراى اصحاب رس : در ( علل الشرائع و عيون الاخبار ) با اسناد به هروى از امام رضا ( ع ) از امام حسين ( ع ) نقل شده : سه روز قبل از شهادت پدرم على بن ابى طالب ( ع ) مردى از بزرگان تميم به نام عمر و از پدرم سؤال كرد : اى امير مؤمنان مرا از ماجراى اصحاب رس با خبر سازيد كه در چه زمانى بودهاند ، و منازل آنها كجا بوده و چه كسى بر آنها حكومت مىرانده و آيا خداوند پيامبرى بر آنها مبعوث فرموده و به چه دليل هلاك شدهاند ؟ پدرم فرمود : در بارهء چيزى سؤال نمودى كه قبل از تو كسى از من پرسش نكرده و هيچ كس بعد از اين در بارهء آن نخواهد گفت ، مگر با استفاده از حديث من ، و در كتاب خداى عزّ و جلّ هيچ آيهاى وجود ندارد جز اينكه من از تفسير آن و شأن نزولش و زمان دقيق نزول آن آگاهى و شناخت دارم و همانا همه اين علوم در سينهء من جمع است ، امّا طالب آن كمند و به زودى وقتى مرا از دست دادند پشيمان خواهند شد . امّا اى برادر اهل تميم قصهء اين قوم : آنها درخت صنوبرى را مىپرستيدند كه به آن ( شاه درخت ) مىگفتند و يافث پسر نوح آن درخت را در نزديكى چشمهاى به نام