السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
547
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
( باب شانزدهم ) الف ) در ماجراى قوم سبا و اهل ثرثار : ( المحاسن ) با استناد به عمرو بن شمر مىنويسد : از امام صادق ( ع ) شنيدم كه فرمود : آنقدر از عسلهاى يمن تناول كردم كه بيم داشتم خادمم گمان كند دچار حرص و طمع گشتهام ، ولى اين طور نبود ، همانا قومى معروف به اهل ( ثرثار ) در آنجا زندگى مىكردند كه خداوند نعمت را بر آنها تمام كرده بود و آنها از مغز گندم نام سفيد مىپختند و آنقدر غرق در نعمت بودند كه كودكان خود را با نان سفيد استنجاء مىكردند ، تا آنجا كه از آن نانهاى نجس كوهى به وجود آمد . روزى مرد صالحى از آنجا عبور مىكرد و ديد زنى براى نجاست بچه از نان به جاى كهنه استفاده مىكند ، به او گفت : واى بر شما ، از خدايى بترسيد كه تغيير دادن نعمت شما براى او آسان است ، آن زن گفت : گويا تو ما را از گرسنگى و قحطى مىترسانى ، تا وقتى نهر ثرثار ما جريان دارد ، ما از گرسنگى بيمى نداريم . خداوند عزّ و جلّ از اين كردار آنها به خشم آمد و نهر ثرثار را خشك نمود و بارانى بر آنها نباريد و زمين چيزى نروياند ، پس هر چه نان داشتند به مصرف رساندند ، وقتى به گرسنگى دچار شدند ، به آن نانهاى نجس هم محتاج شدند و آنها را ميان خود با ميزان و ترازو تقسيم كردند ! ( الكافى ) از سرير نقل مىكند : مردى از امام باقر ( ع ) در باره اين آيه فَقالُوا رَبَّنا باعِدْ بَيْنَ أَسْفارِنا وَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ [ 1 ] سؤال كرد ، فرمود : اينها قومى بودند كه آباديهاى متّصل به هم داشتند و همه در كنار هم به سر مىبردند و نهرها در ميان آباديهايشان جريان داشت و نعمات خدا بر آنها تمام بود ، امّا آنها نعمات خدا را كفران كردند و باعث مبدّل شدن نعمت خود شدند ، خداوند هم سيل عرم را بسوى آنها فرستاد و آباديهايشان غرق شد و شهرهايشان ويران گرديد ، خداوند به جاى آن دو باغ سرسبز كه در دو طرف محل اقامتشان بود ، شورهزارى را رويانيد كه غير از خار و گياهان بدبو و كمى درخت سدر ، چيزى در آنجا نمىروييد و اينها در اثر كفر و ناسپاسى آنها بود .
--> [ 1 ] سوره سباء ، آيه 19 .