السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
528
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
نابودشدنيست و مرغ سنگ خوار مىگويد : هر كس سكوت كند ، سالم مىماند و قورباغه مىگويد : ( سبحان ربى القدوس ) : ( منزّه است پروردگار بسيار مقدّس ) و طوطى كوچك مىگويد : نصيب هر كس از دنيا به قدر همّت اوست و باز مىگويد : ( سبحان ربى و بحمده ) : ( منزّه است پروردگارم و من به ستايش او اشتغال دارم ) ، و وزغ مىگويد : منزّه است خدايى كه در هر مكان ياد مىشود و ذكر او بر زبان همه جاريست ، و درّاج مىگويد : ( الرحمن على العرش استوى ) : ( خداى بخشنده بر عرش خود مستولى شد ) . ( دعوات راوندى ) مىنويسد : روزى سليمان در ساحل دريا نشسته بود ، مورچهاى را ديد كه دانهء گندمى را حمل كرده و به طرف دريا مىبرد ، سپس مورچه به آب رسيد ، ناگهان وزغى از آب بيرون آمد و دهان گشود و مورچه وارد دهان او شد و قورباغه به زير آب رفت و مدّتها طول كشيد ، سپس وزغ بيرون آمد و دهان خود را گشود و مورچه از دهان او بيرون آمد ، در حالى كه دانهء گندم همراه او نبود . سليمان بسيار متعجّب شد و مورچه را فرا خواند و از او در بارهء اين ماجرا پرسش نمود ، مورچه گفت : اى رسول خدا ، همانا در قعر اين دريايى كه ديدى صخرهاى تو خالى وجود دارد كه در درون آن كرم نابينايى زندگى مىكند و خدا او را در آن مكان آفريده و او نمىتواند براى معاش خود از آن سنگ خارج شود ، خداوند مرا متصدى رزق او قرار داده ، من روزى او را حمل مىكنم و خداوند اين وزغ را مأمور نموده تا مرا به آن مكان ببرد و دهان خود را بر سوراخ آن سنگ قرار دهد و من وارد سنگ شده و روزى كرم را به او برسانم و سپس دوباره وارد دهان وزغ شده و او مرا به سطح آب و ساحل برساند ، سليمان گفت : آيا از آن كرم تسبيح شنيدهاى ؟ او گفت : آرى ، آن كرم مىگويد : اى خدايى كه مرا در سوراخ اين سنگ در عمق اين دريا فراموش نكردهاى و روزى مرا مىرسانى به رحمت خود بندگان مؤمنت را فراموش مكن . ج ) : ماجراى اسبان تندرو : خداى سبحان مىفرمايد : وَ وَهَبْنا لِداوُدَ سُلَيْمانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ ، إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِناتُ الْجِيادُ ، فَقالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي ، حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ ، رُدُّوها عَلَيَّ فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناقِ وَ لَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمانَ وَ