السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

495

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

او گفت : اى پسر رسول خدا ، پس خطيئه داود چه بود ؟ حضرت رضا ( ع ) فرمود : واى بر تو ، خطيئه داود اين بود كه پنداشت خداوند مخلوقى داناتر از او نيافريده است ، آن وقت خداوند دو ملك را به صورت انسانى در محراب عبادت او گسيل نمود و آنها ادّعا كردند كه ما دو طرف منازعه هستيم ، تو ميان ما به عدالت حكم كن ، آن وقت فرد مدّعى گفت : اين مرد برادر من است كه نود و نه گوسفند دارد و من فقط يك گوسفند دارم ، امّا او بر من تسلّط جسته و گوسفند مرا مىخواهد ، در اينجا داود بدون اينكه صحبتهاى طرف مقابل را بشنود عجله كرد و به او گفت : به تحقيق او با درخواست گوسفند تو به تو ستم كرده است و از فرد متّهم و فرد شاكى دليل و بيّنه‌اى نخواست ، و اين بود خطاى داود نه آنچه شما پنداشته‌ايد . آيا قول خداى متعال را شنيده‌ايد كه مىفرمايد : ( اى داود ما تو را جانشين خود در زمين قرار داديم ، پس ميان مردم به حقّ حكم كن [ 1 ] ) . او گفت : اى پسر رسول خدا ( ص ) پس ماجراى داود با اورياء چه بوده ؟ امام رضا ( ع ) فرمود : در زمان داود ( ع ) رسم چنين بود كه اگر زنى شوهرش وفات مىيافت ، ديگر هرگز ازدواج نمىكرد ، و اوّلين كسى كه ازدواج زن شوهر مرده را حلال نمود ، داود ( ع ) بود كه با همسر اورياء بعد از كشته شدن او ازدواج نمود . از ابو بصير نقل شده : به امام صادق ( ع ) گفتم : يا ابن رسول اللَّه ، در بارهء سخنانى كه مردم در بارهء داود ( ع ) و همسر اورياء مىگويند ، چه نظرى داريد ؟ حضرت امام صادق ( ع ) فرمودند : اين حرفها پندار عامّه است و از همان حضرت نقل شده : اگر ثابت شود كه كسى در بارهء داود چنين عقيده‌اى دارد ، به او دو حدّ جارى مىكنم ، يك حدّ براى تهمت زدن به او و يك حدّ براى نسبت گناه به پيامبر الهى . ( عياشى ) از امام صادق ( ع ) نقل مىكند : هيچ كس مانند اين سه نفر نگريسته : آدم ( ع ) يوسف ( ع ) ، داود ( ع ) . امّا آدم براى اخراج از بهشت گريست ، و چون بسيار قد بلند بود و سر او از درهاى آسمان عبور مىكرد ، اهل آسمان متأذى شدند و به پروردگار شكايت كردند ، خداوند هم از قامت او كاست .

--> [ 1 ] سوره ص ، آيه 26 .