السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
491
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
ماجراى داود و اوريا ( على بن ابراهيم ) در تفسير خود نقل مىكند : سبب اينكه خداوند داود ( ع ) را خليفه خود در زمين قرار داد و زبور را بر او نازل كرد و به كوهها و پرندگان فرمان داد همراه او تسبيح بگويند ، اين بود كه روزى وزير او پس از نماز بر يكايك انبياء درود فرستاد و فضائل آنها را بر شمرد ، امّا نامى از داود نبرد ، داود در مقام مناجات به درگاه الهى شكايت برد ، خداوند به او وحى كرد : اين انبياء بندگان من بودند كه من آنها را دچار بلا و امتحان كردم و آنها صبر كردند و لذا شايستهء حمد و ثنا هستند ، داود گفت : پروردگارا مرا هم مبتلا كن تا صبر نمايم ، وحى رسيد : اى داود بلا را بر عافيت ترجيح مىدهى ؟ من آن انبياء را بىخبر و بدون آگاهى قبلى امتحان كردم ، امّا به تو آگاهى مىدهم كه فلان سال در فلان شهر و در فلان روز به امتحان و بلا دچار مىشوى . اين ماجرا گذشت و داود نفس خود را براى عبادت خدا خالص كرد و يك روز را در محراب به عبادت پرداخته و روز ديگر را براى داورى و قضاوت در ميان بنى اسرائيل اختصاص داد . وقتى آن روزى كه خداوند به او وعدهء ابتلاء داده بود فرا رسيد ، او عبادت خود را دو چندان كرد و در محراب را به روى خود بست و از مردم كناره گرفت : در حالى كه مشغول نماز بود پرندهء زيبايى كه دو بال او از زبر جدّ سبز و دو پايش از ياقوت سرخ و منقارش از مرواريد و زبرجد بود در پيش روى او ظاهر شد ، داود به شگفتى افتاد و نماز خود را از ياد برد و برخاست تا او را بگيرد ، آن پرنده پريد و بر روى ديوار ميان خانهء داود و اورياء نشست ، در حالى كه داود اورياء را به جنگ فرستاده بود ، داود در جستجوى پرنده از ديوار بالا رفت ، ناگهان زن زيبايى را در حال غسل ديد ، او به محض ديدن داود بدن خود را با موى سرش پوشانيد ، امّا ديگر دير شده بود و داود شيفتهء جمال او شد و وقتى به محراب بازگشت ، حضور قلب خود را از دست داد ، آن وقت نامهاى به فرماندهء خود در آن جنگ فرستاد و به او گفت : تابوت سكينه را كه ميان خود و دشمن قرار مىدهند ، اورياء را بر تابوت مقدّم كنند تا او كشته شود ، وقتى اورياء كشته شد ، دو فرشته از ديوار خانه در كنار او نازل شدند و داود را به وحشت انداختند ، امّا گفتند : نترس ما دو طرف منازعه هستيم كه دچار