السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
481
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
كنند ، در حالى كه در خاندان نبوّت آنها همه پسرها هلاك شده بودند و در ميان آنها فقط يك زن باردار باقى بود كه او را از بيم اينكه دختر بزايد در خانهاى حبس كرده بودند ، سرانجام آن زن پسرى به دنيا آورد كه نام او را اشموئيل نهادند كه معناى آن اين است : ( خداوند دعاى مرا مىشنود ) . و سبب نامگذارى او اين بود كه مادر اشموئيل نازا بود و همسر او زن ديگرى داشت كه براى او ده فرزند آورده بود و به جهت كثرت فرزندانش به اين زن تفاخر مىكرد ، مادر اشموئيل كه پير و نازا بود ، دلشكسته شد و دعا كرد خداوند به او نيز فرزندى عطا كند ، خداى تعالى هم به دلشكستگى او رحم كرد و به ارادهء الهى حائض شد و بعد از مدّتى باردار گرديد ، و پسرى به دنيا آورد كه نام او را اشموئيل نهادند و او را به بيت المقدّس فرستادند تا تورات را فرا بگيرد و پير مردى از علماى بنى اسرائيل تكفّل او را پذيرفت . وقتى به سنّ بلوغ رسيد ، خداوند او را به پيامبرى بنى اسرائيل مبعوث كرد ، ليكن قومش او را تكذيب كردند و گروهى ديگر از او پيروى نمودند و او در ميان آنها چهل سال امر الهى را عهدهدار بود ، بعد از آن عمالقه همراه جالوت پادشاهشان به آنها مسلّط شدند و نزديك بود آنها را هلاك كنند ، وقتى بنى اسرائيل چنين ديدند از او خواستند بر ايشان پادشاهى قرار دهد تا همراه او به جنگ با عمالقه بپردازند ، خداوند هم به دعاى او طالوت را پيامبر ايشان قرار داد ، پس از جنگ با عمالقه و كشته شدن جالوت توسّط داود ، جالوت دختر خود را به عقد ازدواج داود در آورد . از امام صادق ( ع ) نقل شده : همانا مثل تابوت بنى اسرائيل در ميان ما ، سلاح پيامبر ( ص ) است در ميان ايشان هر كس كه تابوت بر در خانه او قرار مىگرفت ، نبوّت به او داده مىشد ، از ميان ما هم هر كس سلاح پيامبر در نزد او باشد امامت به او اعطا شده است . ( كنز الفرائد ) مىنويسد : آوردهاند كه وليد بن عبد الملك هنگام ساختن مسجد دمشق به سرب نياز پيدا كرد ، به او گفتند : در اردن معدن سرب وجود دارد و او جمعى را به آنجا گسيل داشت ، وقتى شروع به حفر معدن كردند ، كلنگ يكى از افراد به جنازهء مردى برخورد كرد كه در حفره بود و خون از بدن وى جارى گشت ، گفتند : اين مرد طالوت پادشاه بنى اسرائيل است ، از ترس او را به همان حال رها كردند و وى را بيرون نياوردند ، ظاهرا آن محل آرامگاه طالوت بوده است .