السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
479
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
نخورده بودند ، گفتند : پروردگارا صبر و تحمّل را بر جان ما بريز و قدمهايمان را استوار ساز و ما را بر گروه كافران نصرت ببخش [ 1 ] ) ، سپس داود در برابر جالوت به مبارزه برخاست در حالى كه جالوت سوار بر فيل بود و تاجى بر سر داشت كه در برابر پيشانى او ياقوتى درخشان وجود داشت كه از نور آن همه سپاه مىدرخشيد . آنگاه داود يك سنگ از آن سنگهايى را كه همراه خود برداشته بود از خورجين خود بدر آورد و با آن به جانب راست سپاه جالوت زد و آنها را نابود ساخت و سنگ ديگر را به جانب چپ سپاه جالوت پرتاب كرد و آنها را به اذن خدا هلاك نمود و سنگ سوّم را به جانب جالوت پرتاب كرد و در اثر ضربهء آن سنگ ياقوت كلاه خود جالوت شكست و پيشانى او فرو رفت و به مغز او اصابت نمود و او بىجان بر روى زمين افتاد ، اين چنين بود كه ( آنها را به اذن خدا شكست دادند و داود جالوت را به قتل رسانيد [ 2 ] ) . امين الاسلام طبرسى مىگويد : در بارهء نام پيامبر آنها اختلاف شده است ، بعضى مىگويند : نام او شمعون پسر صفيه از اولاد لاوى بوده است ، بعضى مىگويند : او همان يوشع بن نون ( ع ) بوده و بعضى نام او را ( اشموئيل ) يا اسماعيل ( به زبان عربى ) دانستهاند كه اين قول را اكثر مفسّران از امام باقر ( ع ) نقل كردهاند . در بارهء تقاضاى بنى اسرائيل از پيامبرشان در خصوص برانگيختن پادشاه گفتهاند : به علّت تسلّط جبابره بر آنها و ظلم و ستمى كه به آنها روا مىداشتند بنى اسرائيل به نزد پيامبر خود شموئيل رفتند و گفتند : اگر راست مىگويى پادشاهى براى ما قرار بده كه در معيّت او در راه خدا كارزار كنيم . عدّهاى نيز گفتهاند : عمالقه بر آنها غالب شده بودند و آنها از پيامبر خود درخواست كردند براى جنگ با عمالقه بر ايشان امير و فرمانروايى قرار دهد . از ابا الحسن ( ع ) نقل شده : سكينه بوى خوشى بود كه از بهشت بر مىخاست و صورتى مانند صورت انسان داشت و آن همانست كه بر ابراهيم ( ع ) نازل شد و پيرامون اركان كعبه گشت و محل ستونهاى كعبه را براى ابراهيم مشخص نمود ، و اين سكينه در صندوقى بود كه در آن طشتى قرار داشت و قلبهاى انبياء در آن شستشو داده
--> [ 1 ] سوره بقره ، آيات 250 - 249 . [ 2 ] سوره بقره ، آيه 251 .