السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
467
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
بشر بن ايّوب صابر ( ع ) بوده است كه خداوند او را بعد از پدرش در روم پيامبر قرار داد و مردم به او ايمان آوردند ، تا وقتى كه خداى تعالى آنها را فرمان جهاد داد ، پس امتناع كرده و گفتند : اى بشر ما زندگى را دوست داريم و از مرگ بيزاريم ، بنا بر اين در مورد جهاد از خدا و رسولش نافرمانى مىكنيم ، اگر تو از خدا بخواهى كه عمر ما را طولانى كند و ما تا وقتى كه خودمان نخواهيم ، نميريم در راه خدا با دشمنان او جهاد مىكنيم ، بشر به آنها گفت : امر عظيمى را از من درخواست كرديد . سپس برخاست و نماز و دعا بجا آورد و گفت : خدايا به من فرمان دادى كه با دشمنانت جهاد كنم و تو مىدانى كه من فقط اختيار نفس خودم را دارم ، ولى قوم من درخواستى كردهاند كه تو به آن داناترى ، پس مرا بواسطه جسارتى كه آنها مىكنند مؤاخذه نفرما ، خداى تعالى به او وحى كرد : من گفتار قومت را شنيدم و آنچه را خواستهاند به آنها مىدهم ، پس فقط با خواست خودشان از دنيا مىروند و تو از جانب ايشان كفيل من باش ، بشر هم رسالت پروردگار را به مردم ابلاغ كرد و از آن پس ذو الكفل ناميده شد ، سپس آن قوم توليد مثل كردند و جمعيّت ايشان زياد شد ، تا آنجا كه سرزمين آنها گنجايش آنها را نداشت و معيشت بر آنها دشوار شد ، آن وقت از بشر درخواست كردند كه خداوند اجل آنها را عهدهدار شود و گر نه هيچ كس به خواست خود تقاضاى مرگ نمىكند ! آنگاه خداى تعالى به بشر وحى كرد : آيا قومت نمىدانستند كه اراده و اختيار من براى آنان بهتر از اراده و ميل خودشان است ؟ سپس آنها به عمر طبيعى و به اجل تعيينشدهء خود از دنيا رفتند . در ادامه مىگويد : به همين دليل جمعيّت روم بسيار زياد است تا آنجا كه گفتهاند : پنج ششم از جمعيت دنيا در روم است و علّت نامگذارى سرزمين آنها ، اين است كه نام جدّ بزرگ ايشان روم بن عيص بن ابراهيم بوده است و بشر بن ايوب تا وقتى كه وفات يافت مقيم شام بود و سنّ او هنگام مرگ 95 سال بود . سيّد بن طاوس در ( سعد السعود ) مىگويد : گفتهاند ذو الكفل از جانب پروردگار عهدهدار شد كه هرگز بر قومش غضب نكند به همين دليل ذو الكفل ناميده شد ، و بعضى نيز گفتهاند او عهدهدار و متكفل يكى از انبياء الهى شد كه غضب نكند و ابليس بسيار كوشيد تا او را عصبانى كرده و به غضب دچار كند ، امّا از هيچ راهى نتوانست ، پس به جهت وفاى به اين عهد و تكفل اين مطلب ذو الكفل ناميده شد .