السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
452
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
فصل دهم ( قصّه بلعم باعورا و احوال اسماعيل صادق الوعد ) ( و قصهء الياس و اليا و يسع و ذى الكفل عليهم السلام ) تفسير ( على بن ابراهيم ) از امام رضا ( ع ) نقل مىكند : اسم اعظم الهى به بلعم باعورا كه از زهّاد و عابدان بود داده شده و او بواسطهء آن اسم مستجاب الدعوة گشته بود ، امّا به فرعون تمايل يافت و زمانى كه فرعون در طلب موسى با اصحاب خود روان بود از كنار او گذشت و به او گفت : موسى و يارانش را نفرين كن تا زندانى ما شوند ، بلعم باعورا هم سوار بر حمار خود شد تا در طلب موسى ( ع ) حركت كند ، حمار او از رفتن امتناع كرد ، بلعم باعورا حمار را ضربهاى زد ، حمار به خواست خدا به سخن در آمد و گفت : واى بر تو ، آيا من را براى اين كه نمىخواهم همراه تو بيايم تا پيامبر خدا و قوم مؤمن او را تعقيب و نفرين كنى ، كتك مىزنى ؟ امّا بلعم باعورا آنقدر آن حيوان را تازيانه زد كه به قتل رسيد و خداوند هم اسم اعظم خود را از زبان او منفكّ نمود و جدا كرد . در همين رابطه خداى تعالى مىفرمايد : فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوِينَ وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ . . . [ 1 ] . در ادامه فرمود : در نتيجه از ميان چهار پايان فقط سه رأس وارد بهشت مىشوند ، درازگوش بلعم باعورا و سگ اصحاب كهف و گرگى كه به جهت ظلم بيش از حدّ پاسبانى فرزند او را طعمهء خويش نمود ، و ماجراى آن اين است كه پادشاه جبّارى مرد پاسبانى را براى آزار و شكنجه قوم مؤمنى مأمور كرده بود و آن پاسبان پسرى داشت كه به او بسيار علاقهمند بود ، اين گرگ آمد و فرزند او را خورد و پاسبان اندوهگين شد ، خداوند هم به جهت انتقامى كه اين گرگ از او گرفت ، اين گرگ را وارد بهشت مىسازد ، ( ابن عباس ) مىگويد : اگر آن گرگ خود پاسبان را خورده بود خداوند او را تا اعلى عليين بالا مىبرد ، چون آن پاسبان از مددكاران ستمكاران بود . صاحب ( الكامل ) مىگويد : وقتى موسى و هارون عليهما سلام در تيه وفات يافتند ، خداوند تعالى به يوشع بن نون وحى كرد تا به جانب اريحا در سرزمين شام
--> [ 1 ] سوره اعراف ، آيات 176 - 175 .