السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
445
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
جز اين است كه هر حمد و سپاسى كه من بگويم خود نعمتى از جانب توست كه بواسطهء آن بايد شكر ديگرى بجا بياورم ؟ خطاب رسيد : اى موسى همين قدر كه بدانى كه شكر و سپاس تو نيز نعمتى از جانب من است كفايت مىكند و حقّ سپاس مرا بجا آوردهاى . از امام باقر ( ع ) نقل شده است : خداى تعالى به موسى وحى كرد : مرا دوست بدار و مرا محبوب خلقم بگردان ، موسى گفت : پروردگارا مىدانى كه هيچ كس نزد من محبوبتر از تو نيست ، امّا من چگونه حبّ تو را در قلب بندگانت قرار دهم ؟ خداوند وحى نمود : نعمتهاى مرا به ياد آنها بياور و آنها را به اين مسائل تذكّر بده ، چون آنها جز خير چيزى از من نديدهاند . موسى گفت : پروردگارا به آنچه حكم فرمايى راضى هستم ، ولى تو چگونه كهنسالان را مىميرانى و اولاد صغير از آنها باقى مىگذارى ؟ خداوند وحى فرمود : آيا به وكيل و كفيل بودن من رضايت نمىدهى ؟ موسى گفت : آرى اى پروردگار من ، تو بهترين وكيل و بهترين كفيل هستى . و نيز از آن حضرت نقل شده : موسى از پروردگارش درخواست كرد كه از بين رفتن خورشيد را به او اعلام كنند ، پس خداوند ملكى را به آن موكّل نمود و او به موسى گفت : اى موسى خورشيد زائل مىشود ، موسى گفت : چه زمانى ؟ ملك گفت : وقتى كه آن مرد برخاسته و پيراهن خود را به درد ، آن وقت خداوند عزّ و جلّ به او وحى نمود : اى موسى به او بگو پيراهن خود را ندرد و ليكن من قلب او را گشايش مىدهم و به او شرح صدر عطا مىكنم . از امام صادق ( ع ) نقل شده كه فرمود : خداوند به موسى ( ع ) وحى كرد : بعضى از اصحابت جاسوسى تو را مىكنند ، از آنها حذر كن ، موسى گفت : من او را نمىشناسم ، خودت او را به من معرّفى كن ، خداوند فرمود : اى موسى بين اصحابت ده نفر ده نفر جدايى بيانداز ، سپس ميان آنها قرعه بيفكن قرعه به نام ده نفرى مىافتد كه او در ميان آنهاست ، سپس آن ده نفر را جدا كن و ميان آنها قرعه بيانداز ، قرعه به نام آن سخن چين خواهد افتاد . موسى چنين كرد ، وقتى آن مرد ديد كه قرعه به نامش افتاد ، برخاست ، به موسى گفت : اى رسول خدا ( ص ) من دوست و ياور تو هستم و ديگر هرگز سخن چينى و