السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

410

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

خنجرهاى خود را براى كشتن آنها از نيام كشيدند و آنها مجبور بودند ، پدر ، پسر ، برادر ، دوست و همسايهء خود را به قتل برسانند و اين امر برايشان بسيار دشوار بود ، آن وقت خداوند مه غليظ و ابر سياهى به سوى آنها فرستاد كه قادر به ديدن يك ديگر نبودند و به آنها گفته شد هر كس فرار كند يا روى خود را از قاتل خود باز گرداند يا او را با دست يا پا مانع شود ملعون و مطرود است و توبه‌اش پذيرفته نمىشود و آنها تا شب به قتال مشغول بودند ، وقتى تعداد كشته‌گان بسيار شد و به هفتاد هزار نفر رسيد موسى و هارون دعا كردند و به گريه و زارى و تضرّع پرداختند و گفتند : پروردگارا بنى اسرائيل را هلاك نمودى ، بقيه را حفظ فرما ، آن وقت خداوند ابر را بر طرف فرمود و به آنها فرمان داد ، سلاحها را زمين بگذارند و دست از نزاع و قتال بردارند ، وقتى صحنه آرام شد موسى از مشاهده كشته‌گان بسيار اندوهگين شد ، آن وقت خداى تعالى به او وحى نمود : اى موسى آيا اگر بدانى كشته‌گان آنها شهيد هستند و من از گناهان گذشتهء بازماندگان در مىگذرم و قاتل و مقتول هر دو در بهشت جاى دارند ، راضى مىشوى ؟ سپس موسى ( ع ) تصميم گرفت سامرى را بكشد ، امّا خداوند به او وحى نمود : سامرى را نكش ، چون مردى سخاوتمند است ، آن وقت موسى او را لعنت كرد و فرمود : ( برو هر آينه تا وقتى زنده هستى از مردم دورى گزين و براى تو در قيامت موعدى براى عذاب هست كه هرگز تخلّف نمىپذيرد [ 1 ] ) . و آنگاه موسى ( ع ) به بنى اسرائيل فرمان داد كه با سامرى مجالست و نزديكى نداشته باشند ، و سامرى به صورت وحوش در بيابان بسر مىبرد و هيچ كس به او نزديك نمىشد و هيچ كس نمىبايست او را لمس مىكرد و اگر چنين مىشد ، گويا آن قسمت بدن او را با قيچى مىبريدند ، ( همان درد و عذاب را احساس مىكرد ) و اين وضع تا هنگام مرگ او ادامه داشت .

--> [ 1 ] سوره طه ، آيه 97 .