السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
405
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
ساخته و آن گوساله صدا مىكند ، موسى گفت : پروردگارا چه كسى آن گوساله را به صدا آورده ، خداوند عزّ و جلّ فرمود : من چنين كردم ، در اين وقت موسى عرض كرد ، ( اين نيست به جز آزمايشى از جانب تو كه بواسطهء آن هر كس را بخواهى گمراه و يا هدايت مىكنى [ 1 ] ) لذا وقتى موسى به قوم خود رسيد و آنها را در حال گوسالهپرستى مشاهده كرد ، الواح تورات از دست او افتاد و شكست ، آنگاه امام باقر ( ع ) فرمود : وقوع اين امر در علم الهى مقدّر شده بود و لذا موسى دچار غضب شد و آنها را فرو انداخت ، سپس موسى از سر تا دم آن گوساله به وسيله يخ پوشانيد و پس از آن ، آن را به آتش كشيد و در آخر آن را در آب دريا ريخت ، سپس فرمود : آن قوم آنقدر به آن گوساله علاقه داشتند كه هر كس حاجتى داشت مىخواست خاكستر آن گوساله را بنوشد ، لذا خداوند فرمان داد تا خاكستر آن را به دريا بريزند . در روايتى ديگر از آن حضرت نقل شده : وقتى كه موسى از پروردگار خود درخواست رؤيت كرد و از كوه بالا رفت ، درهاى آسمان گشوده شد و ملائكه فوج فوج به سمت او آمدند در حالى كه در دستهايشان ستونهايى از نور بود كه همگى از كنار او عبور مىكردند و مىگفتند : اى پسر عمران ، بدرستى درخواست عظيمى نمودهاى ، ناگهان پروردگار بر كوه تجلّى كرد و كوه تكه تكه گشت ، آن وقت موسى به سجده افتاد و بيهوش شد ، وقتى خداوند روحش را به او باز گرداند ، بلافاصله گفت : ( منزّهى تو اى پروردگار من بسوى تو بازمىگردم و اوّلين كسى هستم كه ايمان مىآورم [ 2 ] ) ابن ابى عمير مىگويد : عدّهاى از راويان گفتهاند : آتش به موسى احاطه كرد تا از وحشت آنچه مىبيند ، نگريزد . از ( ابو بصير ) ، از امام صادق ( ع ) نقل شده : وقتى كه موسى بن عمران از خداوند درخواست رؤيت نمود ، خداوند به او وعده داد كه در جاى خود بماند ، سپس به ملائكه امر نمود كه گروه گروه با برق و رعد و صاعقه و طوفان از كنار او عبور كنند و هر گاه گروهى از ملائكه از كنار او مىگذشتند استخوانهايش به لرزش مىافتاد و سر خود را بلند مىكرد و آنها به او مىگفتند : اى موسى به تحقيق امر عظيمى را درخواست كردهاى !
--> [ 1 ] سوره اعراف ، آيه 155 . [ 2 ] سوره اعراف ، آيه 143 .