السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
389
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
علّت اين جدايى در يك آيهء واحد ظاهرا اين است كه در مصحف عثمان كه الگوى ساير قرآنها بوده چنين آورده شده و در آن مصحف ارتباطى بين ترتيب آيات نيست و گاهى يك مطلب در جايى آورده شده و تتمهء آن در جاى ديگر ، روايت شده : بنى اسرائيل در بارهء جنگ با آن جبّاران با موسى موافقت ننمودند و موسى اراده كرد تا از آنها جدا شود ، امّا آنها ترسيدند و گفتند : اگر موسى از بين ما برود هر آينه عذاب بر ما نازل مىشود ، لذا از او خواستند از آنجا نرود و از خداوند بخواهد كه توبهء آنها را بپذيرد ، سپس خداى تعالى به موسى وحى كرد ، من به شرطى توبهء آنها را مىپذيرم كه وارد مصر شوند حال كه امتناع كردند ورود به آنجا را تا چهل سال بر آنها حرام مىكنم كه در اين مدّت در بيابان سرگردان باشند و عقوبت اين گفتار خود را كه گفتند : فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا [ 1 ] ببينند ، سپس همگى توبه كردند و در بيابان به راه افتادند به جز قارون ، آنها همگى از اوّل شب به راه مىافتادند و شروع به خواندن تورات مىكردند و وقتى صبح مىشد به دروازه مصر مىرسيدند ، امّا همان دم خداوند زمين را بر مىگرداند و آنها به جاى اوّل خود بازمىگشتند و در حالى كه فاصلهء آنها تا مصر 4 فرسخ بيشتر نبود ، چهل سال در اين مسير سرگردان بودند ، گفته شده هارون و موسى در همان تيه وفات يافتند و پسران و نوههاى آنها وارد مصر شدند . ( ثعلبى ) از محمّد بن قيس روايت مىكند : مردى يهودى نزد امير المؤمنين على ( ع ) آمد و گفت : اى ابا الحسن چقدر بعد از پيامبرتان بىصبرى نموديد و بيست و پنج سال نگذشته بود كه به جان يك ديگر افتاديد ، حضرت فرمود : بلى ، و لكن شما هنوز پس از گذشتن از دريا پاهايتان خشك نشده بود كه گفتيد : اى موسى براى ما هم بتى قرار بده همانطور كه بت پرستان آلهه و بتى دارند ! و در حديث ديگر فرمود : آرى ولى ما در باره خدا و پيامبر اختلاف نكرديم ، بلكه در بارهء جانشينى پيامبر اختلاف نموديم . و از ( ابن عباس ) نقل شده : بنى اسرائيل وقتى كه موسى ( ع ) آنها را از دريا عبور داد به او گفتند : به ما بگو چگونه و با چه قدرتى مىتوانى وارد سرزمين مقدس
--> [ 1 ] سوره مائده ، آيه 24 .