السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

372

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

از امام صادق ( ع ) نقل شده كه فرمود : ميان پذيرش دعاى بنى اسرائيل در امر فرج و غرق شدن فرعون چهل سال فاصله بود . ( ثعلبى ) مىگويد : دانشمندان تاريخ مىگويند : وقتى كه خداوند موسى را كليم خود نمود و او را به سوى مصر گسيل داشت ، او در حالى از مدين خارج شد كه نه زاد و توشه‌اى داشت و نه سلاحى و فقط با گياهان زمين و صيد جانوران سدّ جوع مىكرد و وقتى به مصر نزديك شد ، خداوند به برادرش هارون وحى فرستاد و بشارت مقدم موسى را بيان فرمود ، و به او خبر داد كه او وزير و وصى موسى است و بايد همراه موسى بسوى فرعون بروند و به او فرمان داد تا در روز شنبهء اوّل ماه ذى الحجّه به طور ناشناس به كنار نيل برود و در آن ساعت موسى را ملاقات كند . پس هارون در آن روز به كنار نيل رفت و موسى را ملاقات كرد و اين ملاقات قبل از طلوع خورشيد واقع شد ، و دانستند كه در آن روز شير نگهبان آب كه مراقب اطراف شهر بود به نيل وارد مىشود و فرعون در آن شهر هفت حصار قرار داده بود كه در هر حصر و قلعه‌اى نهرها و مزارع و زمينهاى فراوانى بود و در هر قلعه هفت هزار مرد جنگجو مراقب بودند و از وراى اين هفت قلعه بيشه پر آب و درختى بود كه فرعون خود عهده‌دار آبادى آنجا بود و در آنجا شيرى را مستقرّ كرده بود كه آن شير بتدريج زاد و ولد نموده و اولاد او همگى از قصر فرعون نگهبانى مىكردند و اين بيشه راههايى داشت كه هر كس از آن راه مىرفت به دروازه‌هاى شهر مىرسيد و هر كس راه را گم مىكرد ، در ميان بيشه گرفتار مىشد و شيرها او را مىخوردند و روزى كه شيرها به نيل وارد مىشدند ، سراسر نيل را تصرّف كرده و شب از آنجا مىرفتند ، پس موسى و هارون در روز ورود شيرها كنار نيل با يك ديگر ملاقات كردند ، وقتى شير آن دو را ديد گردن كشيد و چشمانش برق زد ، امّا خداى تعالى رعب و وحشتى از آن دو در قلب شير انداخت كه با حالت شكست خورده به جانب بيشه فرار كرد و آن شير رام‌كننده‌اى داشت كه او را نگاهدارى كرده و مردم را از او ايمنى مىداد ، وقتى شير چنين رفتارى نشان داد ، مأمور رام‌كنندهء او ترسيد ، و از بيم فرعون فورا اين ماجرا را گزارش كرد ، موسى و هارون حركت كردند و از هفت قلعه گذشتند تا به دروازهء بزرگ شهر كه نزديكترين درها به منزل فرعون بود و او از آنجا رفت و آمد مىكرد ، رسيدند و هفت روز در كنار آن دروازه منتظر ايستادند ، سرانجام يكى از