السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

346

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

موسى گفتند ) . از ( ابن عباس ) نقل شده : وقتى نسل بنى اسرائيل در مصر رو به كثرت نهاد ، آنها به مردم ستم و تجاوز كردند و مرتكب گناه و معصيت شدند و نيكان آنها نيز با بدها موافق نمودند ، آن وقت خداوند قبطيان را بر آنها مسلّط نمود تا آنها را عذاب كنند . ( وهب ) مىگويد : آورده‌اند در جستجوى موسى فرعونيان هفت هزار طفل را به قتل رساندند . از ( ابن عباس ) نقل شده : مادر موسى حملش آشكار نبود ، امّا قابله‌اى از قابله‌هاى قبطى مأمور مراقبت از وى بود ، وقتى زمان ولادت موسى فرا رسيد و موسى به دنيا آمد ، ناگهان نورى از ميان دو چشم موسى تابيد كه در اثر آن تمام بدن آن قابله به لرزش در آمد و محبّت موسى در قلب او جاى گرفت و راضى نشد گزارش تولّد او را بدهد ، وقتى قابله بيرون رفت ، بعضىها كه آن نور را ديده بودند وارد خانه شدند تا علّت آن را بدانند ، خواهر موسى گفت : نگهبانها بيرون خانه هستند و ممكن است وارد شوند و برادرم را بكشند ، مادر موسى بسيار نگران شد و با حالت دستپاچگى كودك را در پارچه‌اى پيچيد و آن را درون تنور روشن قرار داد ، سربازان وارد خانه شدند و همه جا را گشتند ، وقتى چيزى نيافتند از آنجا رفتند ، با رفتن آنها مادر موسى به حال عادىّ برگشت و از خواهر موسى پرسيد : كودك كجاست ؟ او گفت : نمىدانم ، ناگهان صداى گريهء كودك از ميان تنور برخاست و هر دو هراسان به طرف آن رفتند و ديدند كه به قدرت الهى كودك در ميان تنور روشن سالم و ايمن است ، پس او را از آن بيرون آوردند . در ادامه مىگويد : مادر موسى نزد نجّارى از قوم فرعون رفت و از او صندوق كوچكى خريد ، نجّار به او گفت : اين را براى چه مىخواهى ؟ او كه كراهت داشت دروغ بگويد به نجّار گفت ، آن را براى چه مىخواهد و از او خواست سوراخهايى روى درش ايجاد كند ، بعد از رفتن او نجّار رفت تا مأموران را با خبر سازد ، امّا خداوند زبانش را گنگ نمود ، بطورى كه چيزى نمىتوانست بگويد ، سعى كرد با اشاره به آنها بفهماند ، آنها متوجّه حرفهاى او نشدند ، وقتى اصرار كرد او را با كتك از آنجا بيرون كردند ، با ناراحتى سر به بيابان گذاشت ، وقتى از عمل خود پشيمان شد ، خداوند زبانش را به او باز گرداند و او از همان دم ايمان آورد و خداى واحد را تصديق كرد .