السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

334

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

فصل دوّم در احوال موسى ( ع ) از زمان تولّد تا هنگام پيامبرى تفسير ( على بن ابراهيم ) از امام باقر ( ع ) نقل مىكند كه فرمود : وقتى مادر موسى به وجود او بار دار شد ، حمل او تا زمان وضع حمل آشكار نشد ، چون فرعون در آن زمان زنان قابله قبطى را موكّل بر زنان بنى اسرائيل نموده بود تا از بار دار شدن آنها با خبر شوند ، چون فرعون شنيده بود كه از ميان بنى اسرائيل مردى به نام موسى متولّد مىشود كه هلاكت فرعون و ياران او بدست او صورت مىگيرد و فرعون به همين دليل فرزندان ذكور آنها را به قتل مىرساند و ميان مردان و زنان آنها جدائى مىانداخت و مردان را زندانى مىكرد تا آن فرد متولّد نشود ، وقتى كه مادر موسى او را به دنيا آورد به كودك خود نگريست و با اندوه گفت : افسوس همين حالا تو را به قتل مىرسانند ، خداوند بر قلب قابلهء موكّل بر او رحمت و عطوفت انداخت و او به مادر موسى گفت : چرا رنگت زرد شده است ، او گفت : مىترسم پسرم را بكشند ، آن زن گفت : نترس من تولّد او را گزارش نمىدهم و موسى هنگام نوزادى بقدرى زيبا بود كه هيچ كس به او نگاه نمىكرد ، جز اينكه محبّت او در قلبش قرار مىگرفت ، همچنان كه خداوند تعالى فرمود : وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي [ 1 ] پس آن قابله نيز به موسى علاقه‌مند شد ، پس از آن خداوند به مادر موسى وحى نمود : ( او را در صندوقى بگذار و در دريا بيفكن و نترس و اندوهگين نباش ، ما او را به تو باز مىگردانيم و او را از جمله پيامبران قرار مىدهيم [ 2 ] ) . پس مادرش او را در صندوقى نهاد و روى او را پوشانيد و او را در رود نيل انداخت و قصر فرعون در كنارهء رود نيل بود و سعى مىكرد همواره رود پاكيزه و نظيف باشد ، به همراه همسرش آسيه از بالاى قصر نظر كرد و يك سياهى در روى آب ديد كه امواج رود آن را به بالا و پايين مىبردند و باد آن را به اين سو و آن سو مىبرد تا اينكه به نزديك قصر رسيد ، فرعون فرمان داد كه آن را از آب برگيرند ، آن را گرفتند و به نزد او آوردند ، وقتى صندوق را گشود در آن كودكى يافت ، گفت : اين كودك حتما از بنى اسرائيل است ، امّا او فرزندى نداشت و خداوند محبّت او را به

--> [ 1 ] سوره طه ، آيه 39 . [ 2 ] سوره قصص ، آيات 7 - 6 .