السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
303
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
همانطور كه مىفرمايد : لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْها صُمًّا وَ عُمْياناً [ 1 ] ، ( يعنى از كنار آن نمىگذرند ، مگر به صورتى كه كور و كر هستند ) . وجه چهارم ) در جواب گفتهاند : ضمير در ( خرّواله ) به پدر و مادر يوسف بر نمىگردد ، بلكه به برادران او راجع است همانطور كه ساير كسانى كه بر او وارد مىشدند به جهت بزرگداشت و تعظيم او سجده مىكردند . چون يوسف در نهايت گراميداشت پدر و مادر خود را بر عرش پادشاهى بالا برد و در كنار خود نشانيد ، امّا برادران او و ساير واردين براى او سجده مىكردند و اگر گفته شود اين وجه مطابق ادامهء آيه است كه يوسف مىگويد : اى پدر جان اين تعبير آن رؤيايى بود كه من قبلا ديدم ، مىگوئيم واجب نيست كه تعبير رؤيا كاملا منطبق بر آن بوده و از نظر صورت و صفت مطابق آن باشد ، پس تعبير سجدهء ستارگان و شمس و قمر تعظيم و بزرگداشت بزرگان مردم براى اوست و هيچ شكّى نيست كه آمدن يعقوب و اولادش از كنعان بسوى مصر گوياى نهايت تعظيم و اكرام آنها نسبت به يوسف است و همين قدر در صحّت آن رؤيا كفايت مىكند و هيچ عاقلى تأييد نمىكند كه رؤيا بايد تماما از نظر صفت و صورت مطابق با تعبير آن باشد . وجه پنجم ) اينكه شايد در آن زمان عمل سجده دالّ بر تحيّت و اكرام بوده است و منظور آنها از سجده تعظيم يوسف بوده است و اين قول بسيار بعيد است ، چون مبالغه در تعظيم از جانب يوسف براى يعقوب سزاوارتر بوده و اگر اين رسم در آن زمان برقرار بود واجب بود كه يوسف براى يعقوب سجده كند . وجه ششم ) اينكه گفتهاند : شايد نفرت و برترىطلبى و تكبّر هنوز هم در برادران يوسف وجود داشته و يعقوب ( ع ) چون مىدانسته وجود اين احساس موجب ظهور فتنه و فساد و بروز كينههاى قديمى مىگردد ، با وجود جلالت قدر و حقّ عظيم خود كه به سبب نبوّت و پدرى بر گردن يوسف داشته به او سجده مىكند تا برادران يوسف با مشاهدهء عمل او به وى اقتدا كنند و سجده نمايند و در نتيجه آن نفرت و كينه از قلبهايشان زايل گردد . همانطور كه مىبينيم سلطان يك مملكت وقتى نگهبان و محتسبى را منصوب
--> [ 1 ] سوره فرقان ، آيه 73 .