السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

27

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

در بارهء موسى كه فرمود : ( موسى به او مشتى زد ، پس او مرد و موسى گفت : اين از عمل شيطان بود [ 1 ] ) . امام رضا ( ع ) فرمود : همانا موسى وارد شهرى از شهرهاى فرعون شد در زمان غفلت اهل آن شهر ، و آن زمان ميان مغرب و عشاء بود ، سپس موسى در آنجا دو مرد را يافت كه با هم نزاع مىكردند و يكى از آنها از پيروان او بود و ديگرى از دشمنانش ، آنگاه مردى كه شيعهء او بود بر عليه دشمنش از موسى يارى طلبيد و موسى در جانبدارى از او با دست خود ضربتى به آن دشمن وارد ساخت و به حكم خداى تعالى آن مرد دار فانى را وداع گفت و مرد ، پس موسى گفت : اين از عمل شيطان بود ، يعنى اين مبارزه و نزاعى كه بين آن دو مرد واقع شد از وسوسه شيطان بود ، نه عمل موسى ، و شيطان دشمنى گمراه‌كننده و آشكار است ، مأمون گفت : پس معناى گفته موسى چه بود كه گفت : ( پروردگارا من به نفس خود ستم كردم پس با غفران خود مرا ببخشا [ 2 ] ) ، امام ( ع ) فرمود : موسى گفت : خدايا من نفس خود را با ورود در اين شهر در موضع هلاكت قرار دادم ، پس تو مرا از دشمنانت بپوشان تا بر من دست نيابند و مرا به قتل نرسانند و خدا هم با غفران و استتار خود او را از چشم آنان مخفى داشت ، چون او غفور و رحيم است و موسى هم در مقام شكرگزارى از نعمت فراوان قوه بدنى كه توانست با يك ضربهء دست مردى را هلاك كند به خداوند عرضه داشت : ( خدايا بواسطهء نعمتى كه به من ارزانى داشتى ، هرگز پشتيبان ستمگران نخواهم بود [ 3 ] ) بلكه در راه تو مجاهدت مىكنم و اين قوه را به كار مىبرم تا آنكه از من راضى شوى ، پس صبح موسى در حالى برخاست كه ترسان و نگران بود ، ناگهان آن مردى كه ديروز موسى او را يارى كرده بود در برابر دشمن ديگرى از موسى طلب كمك كرد ، موسى ( ع ) به او گفت : همانا كه تو گمراه هستى ، ديروز با يك نفر مقاتله و جدال مىكردى و امروز با فرد ديگرى ، من امروز تو را ادب مىكنم ، و اراده كرد كه او را بزند ، آن مرد شيعهء موسى با ترس گفت : اى موسى آيا مىخواهى مرا به قتل برسانى همانطور كه ديروز يك نفر را كشتى ؟ موسى گفت : تو

--> [ 1 ] سوره قصص ، آيه 15 . [ 2 ] سوره قصص ، آيه 16 . [ 3 ] سوره قصص ، آيه 17 .