السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

259

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

ميان مفسّران چنين معروف است كه دستور يعقوب به آنها ، به جهت ترس از چشم زخم مردم بود ، و بعضى نيز گفته‌اند به جهت شهرتى كه آنها براى حسن و جمال و گراميداشت پادشاه در ميان مردم كسب كرده بودند ، يعقوب مىترسيد كه آنها مورد حسادت مردم واقع شوند ، چون بندهء خداوند مأمور به احتياط و در نظر گرفتن اسباب است ، اگر چه كه نبايد به آنها اعتماد كند و توكّلش فقط به خدا باشد . امّا به هر جهت انسان مأمور به دور انديشى و احتياط است ، به همين جهت هم يعقوب ( ع ) به پسران خود چنين سفارشى كرد و در عين حال بيان داشت ، من با اين سفارش خود نمىتوانم از حكم خدا و قضاى او مانع شوم و حكم فقط مخصوص خداست . به هر جهت آنها به همراه بنيامين از ديار خود خارج شدند ، امّا او با آنها هم كلام نمىشد و با ايشان نشست و برخاست نمىكرد ، وقتى آنها بر يوسف وارد شدند و به او سلام كردند ، يوسف به برادر مادرى خود نظر كرد و او را شناخت ، و مشاهده كرد كه او دور از برادران ديگر مىنشيند ، از او پرسيد : تو برادر آنها هستى ؟ گفت : آرى ، پرسيد : پس چرا از آنها فاصله مىگيرى ؟ گفت : چون آنها برادر مرا از پدر و مادرم جدا كردند و سپس بازگشتند و ادّعا كردند كه گرگ او را خورده است ، بنا بر اين از آن به بعد من بر خود مقرّر كرده‌ام كه تا وقتى زنده‌ام در كنار آنها و با آنها جمع نشوم ، يوسف گفت : آيا ازدواج كرده‌اى و فرزندى دارى ؟ گفت : آرى من صاحب سه پسر هستم كه نام يكى را گرگ ، نام ديگرى را پيراهن و نام سوّمى را خون گذاشته‌ام ، يوسف گفت : اين اسامى را از كجا آورده‌اى ؟ ! او گفت : به اين جهت اين اسامى را بر پسران خود نهاده‌ام كه هرگز برادرم را فراموش نكنم و هر بار كه يكى از آنها را صدا مىزنم به ياد برادرم مىافتم ، آن وقت يوسف ساير برادران را بيرون كرد و فقط بنيامين را نگه داشت و آنگاه به او گفت : من برادر تو يوسف هست ، پس از هر چه پيش مىآيد ، نگران مشو ، من دوست دارم كه تو را نزد خود نگاه دارم ، بنيامين گفت : آنها هرگز مرا نزد تو نمىگذارند ، چون پدرمان از آنها پيمان محكم گرفته است كه مرا نزد او بازگردانند ، يوسف گفت : من حيله‌اى انديشيده‌ام كه تو را در جريان آن قرار مىدهم ، ولى تو چيزى به آنها مگو ، آن وقت به غلامان خود فرمان داد كه پيمانه مخصوص پادشاه را در بار بنيامين قرار دهند و آن پيمانه از جنس طلا بود .