السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
247
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
مانع از هجوم آنها شد . كعب مىگويد : آنها موجودات نادرى از فرزندان آدم بودهاند كه ظاهرا روزى آدم محتلم گشته و نطفهاش با خاك آميخته مىگردد و خداوند از آن خاك و نطفه آدم يأجوج و مأجوج را مىآفريند و آنها از طرف پدر هم نسب ما هستند ، ولى مادرى ندارند ، البته اين قولى بسيار بعيد است . امّا در خصوص سرّ ذو القرنين علّامه طبرسى مىگويد : گفته شده اين سدّ در پشت درياى روم بين دو كوه قرار دارد كه دريا با آن دو محيط است و بعضى نيز گفتهاند آن سدّ در پشت دربند و درياچهء خزر در ناحيه ارمنستان و آذربايجان مىباشد . در حديث آمده است : آنها همواره به كار سوراخ كردن سدّ اشتغال دارند و روز را به شب مىرسانند در حالى كه مىگويند : فردا بازمىگرديم و آن را سوراخ مىكنيم و هر روز همين كار را مىكنند ، ولى سدّ همچنان پابرجا مىماند تا وقتى كه وعده الهى ، يعنى خروج قائم ( عج ) فرا برسد ، در آن وقت آنها سدّ را شكافته و بر مردم خروج مىكنند ، آبها را مىخشكانند و مردم را از ترس در قلعههايشان محبوس مىسازند و تيرهاى خود را به آسمان پرتاب مىكنند و آن تيرها خونين بسوى ايشان باز مىگردد ، پس مىگويند : ما بر اهل زمين غلبه يافتيم و بر اهل آسمان برترى جستيم ، آن وقت خداوند كرمهايى را در گردن آنها بر مىانگيزد كه وارد گوشهايشان شده و آنها را هلاك مىكنند و چهارپايان و موريانهها از خوردن گوشت آنها فربه مىشوند . در تفسير كلينى آمده است : خضر و الياس هر شب نزد آن سدّ حاضر مىشوند و مانع خروج يأجوج و مأجوج از آن سدّ مىگردند . اين حاصل كلام در بارهء قصّه ذو القرنين است .