السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

240

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

تنهايى به درون قصر رفت ، ناگهان پرنده‌اى بزرگ و تكّه آهنى عظيم را مشاهده كرد كه دو طرف آن بر دو جانب قصر قرار داشت و پرندهء سياه در ميان آن مانند قلابى آويزان بود ، وقتى آن پرنده صداى خشخش ورود ذى القرنين را شنيد ، گفت : اين كيست ؟ او گفت : من ذو القرنين هستم ، پرنده گفت : اى ذو القرنين مترس و به سؤالات من پاسخ بده ، ذو القرنين گفت : بپرس ، پرنده پرسيد : آيا در روى زمين خانه‌هاى گچى و آجرى زياد شده ؟ گفت : آرى ، پرنده پر و بالى زد و ثلث بدنش مبدّل به آهن شد ، ذو القرنين از او ترسيد ، پرنده گفت : نترس و پاسخ مرا بده ، آيا استفاده از ساز و ضرب موسيقى رايج شده است ؟ ذو القرنين گفت : آرى ، پرنده تكانى خورد و دو سوّم از بدنش مبدّل به آهن شد ، ذو القرنين به وحشت افتاد امّا پرنده باز از او خواست كه نترسد و به سؤالاتش پاسخ دهد ، آن وقت پرسيد : آيا مردم در روى زمين شهادت دروغ مىدهند ؟ ذو القرنين گفت : آرى ، در اين وقت پرنده تماما به آهن مبدّل شد و تمام ديوارهاى قصر را در بر گرفت و ذو القرنين سراسر وجودش را وحشت فرا گرفت ، باز هم گفت : نترس و مرا خبر بده ، آيا مردم شهادت لا إله الّا اللَّه را ترك كرده‌اند ؟ ذو القرنين گفت : خير ، در اين وقت يك سوّم بدن پرنده به حالت اوّل بازگشت ، بعد پرسيد : آيا مردم نماز را ترك كرده‌اند ؟ ذو القرنين گفت : خير ، در اين وقت دو سوّم بدنش به حال اوّل برگشت ، سپس گفت : اى ذو القرنين آيا مردم در روى زمين غسل جنابت را ترك نموده‌اند ؟ ذو القرنين گفت : نه ، در اين موقع تمام بدنش به صورت اوّل در آمد و در اين هنگام آن پرنده به بالاترين قسمت قصر صعود كرد و به ذو القرنين گفت : بيا بالا ، ذو القرنين بالا رفت ، در حالى كه بسيار مىترسيد تا وقتى كه به بام قصر رسيد و آنجا سطح بسيار وسيعى را ديد كه تا چشم كار مىكرد ادامه داشت و در آنجا ناگهان مرد جوان سفيدرويى را ديد كه صورتى درخشان و لباسى سفيد داشت و رو به سوى آسمان كرده بود و دست بر دهان داشت ، با شنيدن صداى ذو القرنين روى گرداند و پرسيد : تو كيستى و چگونه توانستى به اينجا بيايى ، ذو القرنين گفت : من ذو القرنين هستم به من بگو چرا دست خود را بر دهانت نهاده بودى ؟ او گفت : من صاحب صور ( اسرافيل ) هستم و ساعت قيامت نزديك است و من منتظر هستم كه به من دستور دميدن در صور داده شود و در آن بدمم ، سپس به دست خود زد و سنگى برداشت و آن را به ذو القرنين