السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

236

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

سه ميل بود ، پس ابتدا پايهء سدّ را حفر كردند تا به آب رسيدند و عرض سدّ را يك ميل قرار دادند و سپس سدّ را طبقه طبقه بنا كردند ، يك طبقه از آهن و طبقهء ديگر از مس تا آنكه ارتفاع سدّ به اندازهء بلندى دو كوه رسيد كه از دور مانند بردى به نظر مىرسيد كه رنگهاى سرخ و زرد و سياه داشت ، قوم يأجوج و مأجوج هر ساله تا كنار آن سدّ پيش مىرفتند ، امّا وقتى به مانعى به عظمت آن بر مىخوردند ، مجبور به عقب‌نشينى مىگشتند و اين وضع تا قيام قيامت ادامه دارد و وقتى نشانه‌هاى قيامت يعنى قيام قائم آل محمّد ( عج ) فرا برسد ، خداوند آن سدّ را براى ايشان مىگشايد . وقتى ذو القرنين از ساخت سدّ فارغ شد ، به راه خود ادامه داد تا به مردمى دانشمند رسيد ، مردمى كه از قوم موسى بودند ، ( همان كسانى كه به حقّ هدايت شده بر اساس آن حكم مىكردند [ 1 ] ) و ذو القرنين تا هنگام وفاتش نزد آنها باقى ماند و عمر او از هنگام كشورگشايى تا هنگام وفات پانصد سال به طول انجاميد . قصص انبياء راوندى با استناد به امام باقر ( ع ) مىنويسد كه فرمود : ذو القرنين با ششصد هزار سوار قصد حج بيت اللَّه الحرام را نمود و وقتى كه وارد حرم شد بعضى از يارانش او را تا خانه خدا مشايعت كردند ، و وقتى كه از حج برگشت تعريف كرد : من در آنجا مردى بسيار نورانى را ديدم ، گفتند : او ابراهيم خليل الرحمن صلوات اللَّه عليه بوده است ، گفت : اسبها را آماده كنيد ، ششصد هزار مركب لگام زده و آماده شد و او دستور داد به جانب ابراهيم خليل بروند تا وقتى كه او و يارانش به ابراهيم رسيدند ، ابراهيم فرمود : چگونه و با چه وسيله‌اى تمام دنيا را پيمودى ؟ گفت : به وسيلهء يازده كلمه : ( منزّه است آن باقى كه فانى نمىشود ، منزّه است آن دانايى كه فراموشى ندارد ، منزّه است آن حافظى كه ساقط نمىشود ، منزّه است آن بينايى كه شك نمىكند ، منزّه است آن قيّومى كه هرگز نمىآرامد ، منزّه است آن مالك و صاحب اختيارى كه تحت سلطهء كسى قرار نمىگيرد ، منزّه است آن عزيز قدرتمندى كه مغلوب نمىشود ، منزّه است آن در پردهء غيبى كه ديده نمىشود ، منزّه است آن وسعت دهنده‌اى كه به تكلّف نمىافتد ، منزّه است آن قائمى كه لهو نمىكند [ 2 ] ،

--> [ 1 ] سوره اعراف ، آيه 181 . [ 2 ] اصل متن عربى ( در صفحه 203 كتاب ) ، ( سبحان من هو باق لا يفنى ، سبحان