السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
233
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
ارزش و قدر آن را غير از تو كسى نمىداند ، پس مرا آگاه كن از اينكه در برخورد با اين اقوام مختلف چگونه بر آنها غلبه بيابم و با چه حيلهاى آنها را سركوب كنم و با چه زبانى با آنها سخن بگويم و چطور زبان آنها را بفهمم ؟ آن وقت خداى متعال به او وحى كرد كه : من قلب و سينه تو را گشودم تا نداى باطن هر امرى را بشنوى و فهم تو را توسعه دادم تا هر چيزى را درك كنى و همه چيز را نزدت حفظ نمودم تا هيچ امرى از تو غايب نشود و پشتت را محكم نمودم كه هيچ چيز تو را نترساند و نور و ظلمت را مسخّر تو نمودم و آنها را دو لشكر آماده به خدمت براى تو قرار دادم كه بوسيلهء نور هدايت مىشوى و راه مىيابى و به وسيلهء ظلمت مردم از سپاه تو مىهراسند ، آنگاه ذو القرنين با رسالت پروردگارش به راه افتاد و به سرحدّ مغرب و محل غروب خورشيد رسيد و در راه خود هيچ قومى را نمىديد ، جز اينكه آنها را به سوى خداوند عزّ و جلّ دعوت مىنمود ، كه اگر مىپذيرفتند با آنها به نيكى رفتار مىكرد و از آنها مىگذشت و اگر دعوتش را نمىپذيرفتند ، ظلمت آنها و خانه و شهرهايشان را فرا مىگرفت و قلب و زبان و تمام اندام آنها را تسخير مىكرد و در آن ظلمت متحيّر بودند تا وقتى كه نداى دعوت حقّ را اجابت كنند . سپس هشت روز و هشت شب در ميان ظلمت گام نهاد و يارانش او را نظاره مىكردند تا وقتى كه به كوهى رسيد كه محيط بر همهء زمين بود و در آنجا ملكى را ديد كه بر كوه ايستاده و خدا را تسبيح مىگويد ، در اين موقع ذو القرنين به سجده در افتاد و وقتى سر خود را بلند كرد ، آن ملك به او گفت : اى پسر آدم ، چگونه توانستى به اين محل قدم بگذارى كه هيچ كس از فرزندان آدم ، قبل از تو به آن قدم ننهاده ؟ ذو القرنين گفت : اين توانايى را همان كس به من داده كه تو را مأمور نگهدارى اين كوه محيط بر زمين نموده ، ملك گفت : راست گفتى ، اگر اين كوه نبود ، زمين از هم مىشكافت و اهلش را فرو مىبرد و در روى زمين هيچ كوهى بزرگتر از اين وجود ندارد ، و اين اوّلين كوهيست كه خداى متعال خلق كرده كه قلّهء آن به آسمان چسبيده و انتهاى آن در زمين هفتم قرار دارد و اين كوه مانند حلقهاى محيط بر زمين است و در روى زمين هيچ شهرى نيست ، جز اينكه در اين كوه ريشه و عرقى دارد و وقتى كه خداى عزّ و جلّ اراده كند كه در شهرى زلزله قرار دهد به من وحى مىكند كه