السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

203

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

خارج شد و خورشيد در حال غروب بود ، جبرئيل به ابراهيم گفت : اى ابراهيم به گناه خود اعتراف نما و به مناسك عبادى خود معرفت و شناخت پيدا كن ، به همين دليل آنجا به عرفات شهرت يافت ، يعنى محل شناخت و اعتراف و فرمود : جبرئيل ( ع ) در محل موقف عرفات باقى ماند تا هنگام غروب خورشيد ، سپس به ابراهيم گفت : اى ابراهيم حالا بسوى مشعر الحرام برو و به آنجا كوچ نما . از امام صادق ( ع ) روايت شده كه فرمود : ساره در مقام مناجات عرضه داشت ، خدايا مرا به سبب عملى كه با هاجر انجام دادم مؤاخذه مكن ، من او را مورد تحقير قرار دادم و ختنه نمودم و اين امر سنّت قرار گرفت . قبلا گفتيم كه ساره در مورد ختنه شدن اسماعيل هاجر را مورد ايذاء قرار داد ، در حالى كه اين نعمتى از جانب خدا بود كه غلاف آلت و ناف اسماعيل خود به خود جدا شد و قصد ساره تطهير و جارى شدن سنّت نبود ، بلكه قصد اذيّت و آزار هاجر و اسماعيل را داشت ، همچنان كه هنوز هم در ميان عرب به قصد آزار و اذيّت كنيزان آنها را ختنه يا داغ مىنمايند . در همان كتاب از امام كاظم ( ع ) نقل شده كه : ابراهيم به درگاه پروردگار مناجات كرد كه خداوند اهل مكّه را از روزيها بهره‌مند سازد و بخشى از سرزمين شام وقتى كه ابراهيم در حال دور هفتم طواف بود از جانب خدا به او اعطا شد و اين سرزمين به همين دليل طائف ناميده مىشود . ( قصص الأنبياء ) راوندى با اسناد به حضرت على ( ع ) مىنويسد ، روزى اسماعيل و اسحاق مسابقه گذاشتند و اسماعيل بر اسحاق سبقت گرفت ، پس ابراهيم او را بر گرفت و در آغوش خود نشانيد و اسحاق را در كنار خود قرار داد ، ساره از اين عمل خشمگين شد و گفت : تو مساوات را ميان فرزندانت رعايت نكردى ، پس اسماعيل و مادرش را از كنار من دور كن ، آنگاه ابراهيم ، اسماعيل و مادرش هاجر را به جانب مكّه برد .