السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

200

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

( علل الشرائع ) با اسناد به محمّد بن عرفه نقل مىكند : به امام صادق ( ع ) عرض كردم قبل از ما چنين معمول بود كه مىگفتند : ابراهيم خليل الرحمن خودش براى ورود به مكّه خود را ختنه نمود ، فرمود : ( سبحان اللَّه ) ، اين مطلب را به دروغ به ابراهيم نسبت مىدهند ، بلكه ابراهيم هم مانند ساير انبياء در روز هفتم ولادت ، خود به خود ختنه شده و نافش افتاده بود ، اسماعيل هم در روز هفتم ولادت ختنه شد و غلافش به همراه بند ناف ساقط شد و ساره به همين خاطر با هاجر همان گونه كه با كنيزان رفتار مىكنند او را داغ و ختنه كرد و او را ناراحت نمود بطورى كه هاجر به گريه افتاد و از گريهء او اسماعيل هم گريان شد ، ابراهيم خبردار شد و در حالى كه در جايگاه نمازش بود به درگاه پروردگار مناجات كرد و از او خواست از اندوه هاجر بكاهد ، و خداوند بر هاجر آرامش و سكون افاضه كرد ، اين ماجرا گذشت تا وقتى كه ساره اسحاق را به دنيا آورد ، در روز هفتم غلاف بچه ساقط نشد و ساره از اين جهت ناراحت بود و به ابراهيم گفت : چرا اسحاق مانند فرزند ساير انبياء ختنه نشد و فقط بند نافش ساقط شد ؟ ! لذا ابراهيم به جانب مصلّاى خود رفت و با پروردگار مناجات كرد و گفت : پروردگارا اين چه ماجراى جديدى است كه فرزند من اسحاق ختنه نشده ؟ خداوند عزّ و جلّ به او وحى كرد : اين امر بدليل بد رفتارى و داغ كردن هاجر است و من از اين به بعد اراده كرده‌ام كه احدى از اولاد انبياء ختنه شده نباشند ، پس اسحاق با كارد ختنه شد و حرارت آن را چشيد و اين امر بعد از ابراهيم در ميان مردم سنّت شد كه اولاد ذكور خود را با كارد ختنه نمايند . ( مناقب ابن شهر آشوب ) از على ( ع ) نقل مىكند : سنگهايى كه براى رمى جمره به كار ميروند هفت عدد هستند ، چون جبرئيل وقتى ابراهيم را در مشعر ديد ، ابليس بر ابراهيم جلوه كرد و جبرئيل ابراهيم را فرمان داد كه او را با هفت سنگ بزند ، ابراهيم چنين كرد و ابليس در محل جمرهء اولى به زمين فرو رفت و از محلّ جمرهء وسطى بيرون آمد ، دوباره ابراهيم او را با هفت سنگريزه مورد هدف قرار داد ، دوباره ابليس به زمين فرو رفت و باز در محل جمرهء عقبى ظاهر شد ، ابراهيم اين بار نيز با هفت سنگ او را مضروب كرد و اين بار ابليس وارد زمين شد و ديگر ظاهر نشد . در همان كتاب از ابى الحسن ( ع ) نقل شده : سكينة ( آرامش ) نسيمى است كه از