السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

196

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

ابراهيم و اسماعيل ( ع ) پذيرفتند و پرده‌اى آماده كردند كه دوازده ذراع طول داشت و آن را بر در كعبه آويختند ، همسر اسماعيل از اين امر تعجّب كرد و گفت : چرا سراسر كعبه را با پرده‌اى پوشش نمىدهيد تا اين سنگهاى خشن پوشيده شوند ؟ اسماعيل پذيرفت و قوم همسر اسماعيل بوسيلهء پشم اقدام به بافتن اوّلين پردهء كعبه نمودند . امام صادق ( ع ) فرمودند : هر آينه يافتن پردهء خانه كعبه به كمك آنها انجام شد و گروه كثيرى به سرعت به كمك يك ديگر شتافتند و بخش عمدهء آن بافته شد ، موسم حج فرا رسيد و آنها به زحمت آن پرده را به كعبه آويختند ، امّا بعضى از وجوه كعبه پوشانده نشد ، همسر اسماعيل به او گفت : با اين قسمت از كعبه كه پوشانده نشده چكار كنيم ؟ بهتر است آن را با برگ درخت خرما بپوشانيم ، وقتى مردم براى زيارت كعبه آمدند و آن را به آن صورت مشاهده كردند به تعجّب و شگفتى در آمدند و گفتند : شايسته است به سازندهء اين خانه هدايايى اهداء شود تا از در آمد آن پوشش كعبه را كامل كند ، پس هر گروه از عرب احشام نذرى و هدايايى آوردند و به پوشاندن كعبه كمك نمودند و آن برگها را كندند و پوشش پارچه‌اى را كامل نمودند و دو در براى كعبه قرار دادند ، امّا هنوز خانه كعبه سقفى نداشت ، آن وقت حضرت اسماعيل ( ع ) آن را بوسيله چوب پوشش داد و با آمدن حجاج و افزايش نذورات حيوانات براى خداوند به ابراهيم ( ع ) وحى كرد كه آنها را قربانى كرده و حجاج را اطعام كند ، در اين موقع اسماعيل ( ع ) از قلّت آب به پدر شكايت كرد ، سپس خداى تعالى به ابراهيم ( ع ) وحى نمود كه چاهى حفر كند تا مردم از آب آن بياشامند ، ابراهيم زمزم را عميقتر حفر نمود و در چهار زاويه آن چهار چاه ايجاد كرد كه از هر چهار سرچشمه آب فوران مىكرد ، آن وقت جبرئيل به ابراهيم ( ع ) وحى كرد : اى ابراهيم بنوش و براى فرزندت به بركت و رحمت دعا كن ، سپس اسماعيل با زنى از قبيلهء ( حميريه ) ازدواج كرد و از او صاحب فرزندى شد ، بعد از او با چهار زن ديگر ازدواج كرد و از هر يك از آنها صاحب چهار پسر شد ، آنگاه ابراهيم وفات يافت ، امّا اسماعيل هنگام وفات او حاضر نبود و از مرگ پدر با خبر نشد ، مگر زمانى كه ايّام حج فرا رسيد و جبرئيل ( ع ) خبر مرگ پدر را به او رسانيد و در آن زمان اسماعيل پسر كوچكى داشت كه بسيار به او علاقه‌مند بود و آرزوهاى خود را در او متبلور مىديد ،