السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
193
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
فصل چهارم ( در احوال اولاد و همسران آن حضرت ( ع ) و چگونگى ساختمان بيت اللَّه الحرام ) خداى متعال فرمود : ( آن زمان كه خانه كعبه را محل ايمنى و پاداش بندگان قرار داديم ، و مقام ابراهيم را مكان نماز قرار دهيد و با ابراهيم و اسماعيل پيمان بستيم كه خانهء مرا براى طوافكنندگان و اهل عبادت و ركوع و سجود ، پاكيزه سازيد [ 1 ] ) مرحوم طبرسى ( ره ) از امام باقر ( ع ) روايت مىكند كه فرمود : سه سنگ از بهشت نازل شده ، سنگ مقام ابراهيم ، سنگ بنى اسرائيل و حجر الاسود ، خداوند اين سنگ را كه در اصل به رنگ سفيد و از كاغذ سپيدتر بوده ، نزد ابراهيم ( ع ) به وديعه نهاد ، امّا اين سنگ از خطايا و گناهان بنى آدم به رنگ سياه در آمد ، در اين خصوص مىگوئيم ، پيشتر گفتيم كه آدم ( ع ) اين سنگ را از بهشت با خود آورد و بعضى از علماى بزرگ براى من نقل كردهاند كه وقتى خانهء كعبه را سيل منهدم كرد ، مردم حجر را از طرفى كه به كعبه تكيه داده شده مشاهده كردند كه كاملا سفيد بود . ( ابن عباس ) نقل كرده و در بسيارى از روايات شيعه نيز آمده است كه وقتى ابراهيم ( ع ) هاجر و اسماعيل را در مكه منزل داد ، ديگر به نزد آنها نيامد و قومى به نام جرهم در كنار آب زمزم فرود آمدند و منزل گرفتند و اسماعيل با دخترى از آن قوم ازدواج كرد و هاجر از دنيا رفت ، در اين هنگام ابراهيم از ساره اجازه خواست تا به نزد هاجر و اسماعيل برود ، ساره به او اجازه داد امّا شرط كرد كه ابراهيم پياده نشود و در آنجا منزل نگيرد ، پس ابراهيم به مكّه آمد و مشاهده كرد كه هاجر وفات يافته ، پس به نزد اسماعيل رفت و چون او را در خانه نديد به همسرش گفت : همسرت كجاست ؟ آن زن گفت : براى شكار به بيرون از حرم رفته و عصر از صيد باز مىگردد ، ابراهيم به آن زن گفت : آيا چيزى نزد خوددارى كه از من پذيرائى كنى ، او گفت : من هيچ چيز ندارم ، ابراهيم به او گفت : وقتى همسرت آمد سلام مرا به او برسان و بگو سر در خانهات را عوض كن ، و ابراهيم رفت و وقتى اسماعيل ( ع ) آمد بوى پدر را شناخت و به همسرش گفت : آيا كسى به نزد تو آمد ؟ همسرش با تحقير و استخفاف گفت : پير مردى چنين و چنان به نزد من آمد ، اسماعيل گفت : آيا به تو
--> [ 1 ] سوره بقره ، آيه 125 .