السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
180
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
فرمودهاند : سقوط و افول از نشانههاى امكان است . در اين خصوص مىگوئيم : بهترين گفتار ، كلاميست كه هر گروهى از مردم بهترين بهره و استفاده را از آن برگيرند ، در اين خصوص آنچه خواص و علماء درك مىكنند اين است كه : افول نشانهء ممكن بودن و امكان ذاتى است و هر ممكنى محتاج است و محتاج هرگز از حاجت خود جدا نمىشود ، پس به واسطهء بودن دور و تسلسل لازم است كه اين سلسلهء ممكنات به وجودى منتهى شود كه مبرّى و منزّه از احتياج باشد و آن همان خداوند واجب الوجود است ، وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى [ 1 ] . امّا افراد متوسط در فهم و دانش از برهان ابراهيم و از مسأله افول متوجّه حركت و حدوث مىشوند ، چون هر متحركى حادث است و هر حادثى محتاج به قديم قادرى است كه او را احداث كرده است ، بنا بر اين موجود آفل و غروبكننده هرگز معبود و إله نيست ، بلكه معبود حقيقى خالق و ايجادكنندهء اوست . امّا افراد عوّام و ضعيف الفهم از افول معناى غروب و غايب شدن را در مىيابند ، آنها مشاهده مىكنند كه هر ستارهاى غروب مىكند و نور و سلطهء آن زائل مىشود و با افول گويا معدوم مىگردد و هر موجودى كه زايل باشد صلاحيّت الوهيّت ندارد . لذا اين كلام ابراهيم ( ع ) مشتمل بر بهرهاى براى مقرّبين ، اصحاب يمين و اصحاب شمال مىباشد ، بنا بر اين كاملترين دلايل و برترين براهين است و در آن نكتهء دقيق ديگرى نيز وجود دارد و آن اين است كه وقتى حضرت ابراهيم با آنها محاجّه مىكرد مىدانست كه آنها منجّم و ستاره پرست هستند و ستارهها وقتى در ربع شرقى آسمان هستند تا وقتى كه به وسط آسمان برسند بيشترين نور و تأثير را دارند ، امّا وقتى به بخش غربى آسمان و نقطهء افول خود نزديك مىگردند بسيار كم نور و ضعيف الاثر مىشوند و با توجّه به اين نكته نيز معلوم مىشود كه معبودى كه قدرتش متغيّر باشد و از قدرت به عجز و از كمال به نقص برسد صلاحيّت عبوديّت ندارد ، و همين قول منجّمان در قوّت و ضعف نور ستاره بهترين دليل ناقض الوهيّت ستارههاست . امر پنجم ) : تأويل قول ابراهيم ( ع ) كه شكستن بتها را به بت بزرگ نسبت داد و
--> [ 1 ] سوره نجم ، آيه 42 .