السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

163

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

وجود ندارد ، كما اينكه اين ملك را خداوند به كفّار و سلاطين ستمكار نيز اعطاء نموده است . امّا قول خداى متعال كه فرمود : ( و الذى يحيى و يميت [ 1 ] ، آنكه زنده مىكند و مىميراند ) ، مراد از ميراندن در اينجا خارج كردن روح از بدن زنده ، بدون جراحت يا نقص قوا يا ايجاد فعلى است كه از جهتى به بدن مربوط باشد كه اين امر خارج از قدرت بشر است و فقط بدست خداست . و اينكه نمرود مىگويد : ( انا احيى و اميت ، من نيز زنده مىكنم و مىميرانم ) منظورش آزاد كردن يك زندانى از حبس و يا كشتن اوست و اين امر از جهل او ناشى مىشود ، چون در معارضه فقط به عبارت اعتماد كرده و معنا را از نظر دور داشته و حال آنكه حجّت ابراهيم مبتنى بر اين معناست كه فعل حيات براى ميّت يا فعل اماته براى حىّ بر سبيل اختراع و ايجاد است كه اين امر فقط به خداى سبحان اختصاص دارد و جز او كسى بر آن قادر نيست . امّا در مورد طلوع آفتاب از مغرب قرآن مىفرمايد : فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ ، آن كافر مبهوت شد ) يعنى از آوردن دليل منقطع شد ، چون حجّت ابراهيم آنقدر آشكار بود كه او را منكوب كرد و اگر گفته شود ، چرا نمرود به ابراهيم نگفت : تو از پروردگارت بخواه آن را از مغرب بيرون آورد ، بايد گفت : او با ديدن معجزات و آيات باهرهء الهى مىدانست كه اگر چنين چيزى به ابراهيم بگويد در واقع تصديق او و تسليم شدن به برهان اوست كه چيزى جز فضيحت و رسوايى بر او نمىافزود و عدم اين پيشنهاد از جانب نمرود لطفى از جانب خدا براى ابراهيم بود ، چون ( خداوند گروه ستمكار را هدايت نمىكند [ 2 ] ) يعنى ايشان را در به ثمر رساندن نقشه‌ها و اهداف پليدشان مدد و راهنمايى نمىنمايد . از ( ابن عباس ) نقل شده كه خداى سبحان پشّه‌اى را به نمرود مسلّط فرمود كه لبان او را گزيد و او به قصد گرفتن پشه دست برد ، ليكن پشه به سوراخ بينى او وارد شد و وقتى او قصد خارج كردن آن پشه را كرد ، پشه وارد مغز و دماغ او گرديد و خداوند چهل شب او را به وسيلهء آن پشه عذاب كرد و آنگاه او را هلاك نمود .

--> [ 1 ] سوره بقره ، آيه 258 . [ 2 ] سوره مائده ، آيه 51 .