السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
142
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
نمود و با خود گفت : اين همان بهشتى است كه خدا به بندگان خود در دنيا وعده داده است ، خدا را شكر كه مرا وارد بهشت نمود ، بنا بر اين تا آنجا كه مىتوانست از مرواريدها و دستههاى مشك و زعفران جمع آورى كرد ، امّا ياقوتها و زبرجدها را نتوانست بردارد ، چون آنها روى درها و ديوارها نصب شده بودند ، ولى مرواريد و مشك و زعفران مانند دانههاى شن در آنجا فراوان بود و او تا مىتوانست از آنها جمع كرد و از شهر خارج شد و بر شتر خود سوار شده و با تعقيب ردّ پاى خود به يمن مراجعت كرد و آنچه داشت به مردم نشان داد و ماجراى خود را براى مردم بيان كرد و بعضى از آن مرواريدها را فروخت و آن مرواريدها در اثر گذشت زمان رنگش به زردى گراييد ، اين خبر شيوع يافت تا به معاوية بن ابى سفيان رسيد ، معاويه فرستادهاى به نزد او فرستاد تا او را به نزد وى ببرند و آن وقت معاويه از او خواست هر چه را ديده برايش تعريف كند ، آن وقت عبد اللَّه ماجراى آن شهر را براى او تعريف كرد و گفت : به خدا قسم كه سليمان بن داود هم نظير اين شهر را نداشته ، آن وقت معاويه بدنبال كعب الاحبار فرستاد و به او گفت : اى ابا اسحاق آيا چنين خبرى به تو رسيده است كه شهرى در دنيا باشد كه از طلا و نقره ساخته شده و ستونهايش از زبرجد و ياقوت و سنگريزههايش از مرواريد و مرجان بوده و نهرهاى زلال در زير درختانش جريان داشته باشد ؟ كعب الاحبار گفت : اين شهر از آن شدّاد بن عاد است كه همان شهرى است كه قرآن آن را در كتاب منزل بر محمّد ( ص ) وصف كرده و آن را ( ارم ذات العماد ) ناميده و مىفرمايد : هرگز مانند آن در دنيا ايجاد نشده است . معاويه گفت : ماجراى اين شهر را برايم بازگو نما ، كعب گفت : عاد اوّل كه غير از قوم عاد است ، او داراى دو پسر بود كه نام آنها شديد و شدّاد بود ، بعد از مرگ عاد شديد و شدّاد حكومت كردند و ستم مىنمودند ، مردم در شرق و غرب از آنها اطاعت مىكردند ، بعد از مرگ شديد ، شدّاد باقى ماند و به تنهايى حكومت كرد و هيچ كس در حكومت منازع او نبود و او بسيار به مطالعهء كتب علاقهمند بود و هر گاه در كتابى توصيف بهشت را مىشنيد ، آرزو مىكرد كه نظير آن را در دنيا بنا كند و اين امر را به جهت عصيان و نافرمانى در برابر خداى عزّ و جلّ عملى ساخت و صد مرد را مأمور ساخت آن بهشت نمود و هر يك از آنها هزار كارگر در اختيار داشتند و به