السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

139

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

منافذ بيشمار وزيدن گرفت و قوم عاد را هلاك كرد . كتاب كافى از امام باقر ( ع ) نقل مىكند ، بدرستى كه خداوند صاحب لشكرى از بادهاست كه هر كس كه او را عصيان كند ، بوسيلهء آن عذاب مىكند و هر بادى ملكى دارد كه موكّل بر آن است ، پس زمانى كه اراده مىكند كه قومى را با نوعى از عذاب مجازات نمايد ، به ملك موكّل نوعى از بادهايى كه اراده كرده وحى مىكند و آن ملك به خشم و هيجان دچار مىشود ، همانطور كه شيرى عصبانى تحريك مىشود و هر يك از اين بادها نام مخصوصى دارد ، آيا قول خداى تعالى را نشنيده‌اى كه فرمود : زمانى كه بر ايشان باد صرصر را در روزى نحس و مستمر گسيل داشتيم [ 1 ] ) يا در جاى ديگر از ريح عقيم نام برده و آن را داراى عذاب اليم مىنامد و مىفرمايد : فَأَصابَها إِعْصارٌ فِيهِ نارٌ فَاحْتَرَقَتْ [ 2 ] . ( علل الشرائع ) با اسناد به وهب مىنويسد : همانا بادى كه زير اين زمينى است كه ما بر آن قرار داريم ، با هفتاد هزار زمام آهنين مهار شده و به هر زمام هفتاد هزار ملك موكّل است كه خداوند آن باد را بر قوم عاد مسلّط فرمود و ملائكه خزانه‌دار آن باد از پروردگار خود اجازه گرفتند تا به مقدار منافذ بينى يك گاو از آن باد خارج گردد و اگر خداوند تعالى اين اجازه را صادر فرموده بود هيچ چيز بر روى زمين نمىماند جز اينكه آتش مىگرفت ، بنا بر اين خداوند به خازنان آن باد اجازه داد كه فقط به اندازهء سوراخ يك انگشتر از آن باد بيرون بيايد و بوسيلهء آن قوم عاد هلاك شدند و به وسيلهء همين باد خداوند عزّ و جلّ در روز قيامت كوهها و تپه‌ها و شهرها و قصرها را ويران كرده و با خاك يكسان مىنمايد ، همانطور كه خداى متعال كه مىفرمايد : ( از تو در بارهء كوهها مىپرسند ، بگو خداى من آنها را از ريشه بر مىكند و پست و بلنديهاى زمين را هموار مىكند ، بطورى كه در آن هيچ بلندى و پستى نخواهى ديد [ 3 ] ) . ( قاع ) بيابانى است كه هيچ گياهى در آن نرويد و ( صفصف ) زمينى است كه هيچ ناهموارى ندارد و ( امت ) يعنى زمين مرتفع و اين باد عقيم ناميده شده ، به جهت

--> [ 1 ] سوره قمر ، آيه 19 . [ 2 ] سوره بقره ، آيه 266 . [ 3 ] سورهء طه ، آيه 107 - 105 .