السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
132
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
پرداخت و براى سوّمين بار خداوند او را به كاشت نخل فرمان داد ، وقتى نوح اين مطلب به اطلاع يارانش رساند باز هم سه فرقه شدند كه فقط يك سوّم آنها مؤمن حقيقى بودند ، اين عمل و اين تفرقه ده بار تكرار شد و خداوند هر بار اصحاب او را با اين ترتيب مىآزمود و آنها را تصفيه مىكرد ، عاقبت در مرتبهء دهم مردى از ياران نوح به نزد او آمد و گفت : اى نبى خدا آنچه به ما وعده دادهاى محقّق كنى و يا نه ، در هر صورت تو پيامبر و فرستاده به حقّ خدا هستى و ما به تو شك نمىكنيم ، اينجا بود كه خداوند نوح و اصحاب خاصّ او را به ساخت كشتى فرمان داد و آنها را نجات داد ، بعد از آنكه خالص شده و ناخالصيها كنار رفتند . كتاب ( قصص ) محمد بن جرير طبرى مىنويسد : خداوند تعالى نوح را با طاعت خود گرامى داشت و طول قد او 360 ذراع بود ( ذراع زمان خودش ) و لباس او از جنس پشم بود و لباس ادريس ( ع ) كه قبل از نوح بود از جنس موى حيوانات بود و او در ميان كوهها مسكن گزيده و از گياهان ارتزاق مىكرد . و در حديث ديگر آمده است : نوح نجّار بود و جبرئيل در حالى براى ابلاغ رسالت نزد او آمد كه 460 سال از عمر نوح مىگذشت ، جبرئيل به او گفت : چرا گوشهنشينى و عزلت اختيار كردهاى ؟ نوح گفت : به جهت اينكه قوم من خدا را نمىشناسند و جبرئيل گفت : با آنها مبارزه كن ، نوح جواب داد : من توانايى مبارزه با آنها را ندارم و اگر آنها مرام مرا بشناسند ، هر آينه مرا به قتل مىرسانند . جبرئيل فرمود : اگر من به تو توانايى و قدرت لازم را بدهم ، با آنها مبارزه مىكنى ؟ نوح گفت : اين منتهاى آرزوى من است ، تو كيستى ؟ سپس جبرئيل فريادى كشيد ، ناگهان همه ملائكه با لبيك او را اجابت كردند و زمين به لرزه افتاد و نوح شنيد كه ملائكه مىگويند : لبيك لبيك اى فرستادهء پروردگار جهانيان ، در اين موقع نوح به وحشت و لرزه افتاد ، جبرئيل به او فرمود : من مصاحب پدران تو آدم و ادريس بودهام و خداى رحمان به تو سلام مىرساند و من با بشارت به نزد تو آمدهام و اين امر كسوت صبر و يقين و لباس نصرت و رسالت و نبوّت است و به تو امر مىكنم كه با عمورة دختر ضمران بن ادريس ازدواج كنى و او اوّلين كسى است كه به تو ايمان مىآورد ، آنگاه نوح در روز عاشورا به نزد قوم خود آمد ، در حالى كه عصاى سفيدى در دست داشت كه آن عصا او را از اوضاع قومش مطلع مىكرد و رؤساى ستمگر