السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
115
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
را نفرين كردى و همه را به هلاكت دچار نمودى و در غير اين صورت من بايد مدّتهاى طولانى به گمراه كردن آنها مشغول مىشدم ، پس بر تو باد كه از كبر و حرص و حسد بر حذر باشى ، چون همانا كبر خصلتى است كه مرا به ترك سجده واداشت و موجب شد شيطان رجيم باشم و حرص صفتى است كه آدم را از بهشت نزول داد ، چون او همهء نعمتهاى بهشتى را در اختيار داشت و فقط از يك درخت نهى شد ، امّا حرص او را واداشت كه به آن درخت نزديك شده و نهى الهى را زير پا گذارد . و حسد همان صفتى است كه باعث شد پسر آدم برادر خود را به قتل رساند ، آن وقت نوح كه درود خدا بر او باد فرمود : چگونه و در چه حالتى است كه تو بيشتر بر بنى آدم غلبه پيدا مىكنى ؟ ابليس گفت : در حالت خشم و غضب . كافى به نقل از امام صادق ( ع ) مىگويد : وقتى كه نوح از كشتى پياده شد ، درخت خرما و انگور را به دست خود كاشت و آنگاه به سوى خانوادهء خود بازگشت آن وقت ابليس لعين آمد و آن نهال را از ريشه در آورد ، بعد نوح ( ع ) آمد آن درخت را مجددا كاشت و ابليس دوباره آن را از ريشه در آورد ، باز آدم آن را كاشف و رفت ، در اين موقع جبرئيل به نزد او آمد و به وى خبر داد كه ابليس لعين باز هم آن را از ريشه در آورده است ، نوح به ابليس گفت : چه چيزى باعث شده كه تو اين درخت را ريشه كن مىكنى ؟ به خدا سوگند من هرگز درختى را به اين اندازه دوست نداشتهام و به خدا قسم آن را كاشت نشده رها نمىكنم و ابليس گفت : من هم آن را رها نمىكنم مگر اينكه بهرهاى از آن براى من قرار دهى ، نوح ( ع ) يك ثلث براى او بهره قرار داد ، ابليس راضى نشد ، نوح نيم از آن را به او اختصاص داد ، باز هم راضى نشد ، در اين وقت جبرئيل نازل شد و به نوح گفت : اى رسول خدا احسان كه همانا احسان شايستهء توست در اين هنگام نوح دانست كه خداوند به او اختيار و سلطه بخشيده ، بنا بر اين دو ثلث از بهرهء آن درخت را به ابليس اختصاص داد . امام صادق ( ع ) مىفرمايد : لذا وقتى آب انگور را مىگيريد ، آن را بجوشانيد تا وقتى كه دو ثلث آن كه بهرهء شيطان است بخار شود ، آن وقت مىتوانيد آن را بخوريد و بياشاميد . و در همان كتاب از امام صادق ( ع ) نقل شده : ابليس با نوح در خصوص كرم و بخشش مجادله مىكرد ، جبرئيل به نزد نوح آمد و گفت : او هم حقّى دارد كه بايد به