السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
100
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
برگزيد ، آن وقت آنها با هم گفتند : بياييد ما هفت نفر خدا را بخوانيم تا ما را به عبادت خود رهنمون شود ، پس دستان خود را بر خاك نهادند و بسيار دعا كردند ، امّا چيزى برايشان آشكار نشد ، آنگاه دستان خود را بسوى آسمان دراز كردند ، پس از آن خداوند عزّ و جلّ به ادريس ( ع ) وحى فرستاد و او را آگاه نمود و آنها را به بندگى خويش هدايت كرد و همه كسانى كه همراه او ايمان آورده بودند به هدايت الهى راه يافتند و همواره خداوند تعالى را عبادت كرده و چيزى را شريك او نمىساختند تا اينكه خداوند ادريس را به آسمان بالا برد و كسانى كه تابع دين او بودند بجز عدّهء كمى همگى منقرض شدند و به اختلاف پرداختند و بدعتها و نو آوريهايى از خود جعل كردند تا آنكه زمان نوح ( ع ) فرا رسيد . در كتاب ( كافى ) با اسناد به امام باقر ( ع ) مىفرمايد : ابتداى نبوّت ادريس در زمان پادشاهى ستمگر بود ، روزى آن پادشاه در هنگام سوارى در دشتى از زمينى سرسبز و شاداب كه متعلّق به مردى مؤمن و مخالف او بود ، عبور كرد و به آن مرد گفت : اين زمين خود را در اختيار من قرار بده ، آن مرد گفت : خانوادهء من به اين زمين محتاجتر از تو هستند ، پادشاه گفت : پس آن را به من به فروش ، ولى او امتناع كرد و آنگاه پادشاه خشمگين شد و با حالت غمگين و متفكّر به قصر بازگشت ، همسر پادشاه زنى از فرقهء ازارقه بود كه غير خودشان خون همه را روا مىشمارند ، لذا وقتى خشم و غضب را در چهرهء شوهر ديد ، ماجرا را از او پرسيد آن وقت به او گفت : اگر تو از اينكه او را بىجهت به قتل برسانى ، كراهت دارى ، من تو را كفايت مىكنم و زمين او را ملك تو مىگردانم و آن زن يارانى از فرقهء خود داشت كه قتل مؤمنان مخالف پادشاه را جايز مىدانستند ، پس بدنبال آنها فرستاد و به آنها دستور داد كه شهادت بدهند كه آن مرد مؤمن از مخالفان پادشاه است و از دين او تبرّى مىجويد و آن افراد به اين مطلب شهادت دادند ، پادشاه هم او را كشت و زمين وى را غصب كرد و خداوند از كشته شدن بندهء مؤمنش در خشم شده و به ادريس وحى نمود : به نزد اين بندهء ستمگر من برو و به او بگو : آيا راضى شدى كه بندهء مؤمن مرا به قتل برسانى تا زمين او را غصب كرده و خانوادهء او را بىسرپرست كنى ؟ حال كه چنين است به عزّتم سوگند به زودى انتقام او را از تو مىگيرم و حكومت و ملك را از تو مىستانم و شهر تو را ويران مىسازم و سگها را از گوشت همسرت اطعام مىكنم كه همانا حلم و