السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: عزيزى)
60
قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى)
ديگر به نيابت مىرسد و هاء در آن براى مبالغه است و واضح است كه مقصود از آفرينش آدم ( ع ) جانشينى او در زمين بر گروهى از جنيان است كه پيش از او در آنجا مىزيستند و نه اينكه آفرينش او به جهت سكونت در بهشت باشد . بلى بهتر اين مىبود كه او با عمل خويش باعث نمىگشت تا از بهشت خارج گردد و با عزت و كرامت در آنجا مىزيست و خود و همسرش در خلعت بهشتيان از هدايا و كرنش فرشتگان بهره مىجستند . و اما گفتهء فرشتگان « اتجعل فيها ؟ » تعجب آنها از جانشينى آدم در روى زمين براى آبادانى و اصلاح آن است . و منظور آنها از بيان « من يفسد فيها » اطلاع از فلسفهاى است كه در وراى اين خلقت نهفته است و نه اينكه اين جمله اعتراض به خداوند و طعنهاى بر آدم باشد و نيز صحيح نيست تا آن را از باب غيبت و تهمت دانسته و ارتكاب معصيت را از جانب فرشتگان جايز انگاريم . و شايد بيان جمله فوق از سوى فرشتگان به جهت اطلاعى بود كه آنها نسبت به انسان از سوى پروردگار و يا در لوح محفوظ بدست آورده بودند و شايد قياسى بوده كه آنها ميان ثقلين يعنى جن و انسان به كار بسته بودند و نيز ممكن است آنها به حالات و اسرار انسانهايى كه محتملًا قبل از آن دو زندگى مىكردهاند دست يافته بودند . و اما جملهء « و نحن نسبح بحمدك » گزارش حالت فرشتگان است گويا كه آنها انسان آفريده شده را وراى سه نيروى « شهوت » ، « غضب » و « عقل » مىدانستند كه دو نيروى اول او را به سمت فساد و خونريزى و نيروى سوم او را به سمت فرمانبردارى و شناخت سوق مىداد لكن آنها فلسفهء آفرينش انسان را در غالب و اعتبار در نيروى اول محصور ساخته و اصولًا اصل خلقت او را مقتضى حكمت ندانستند و باعتبار نيروى عقل نيز خود را بدون آنكه در مقام معارضه با مفاسد بدانند شايستهتر از آدم تشخيص دادند و بدينگونه از امتيازات و فضيلتهاى منبعث از دو نيروى ديگر كه ممكن بود در خدمت عقل درآيد و در مسير خير و نيكى پرورش يابد ، غافل ماندند . همچنين آنها نتوانستند تشخيص دهند كه ممكن است تركيب و جمع بين بين آحاد و جزئيات بتواند نتيجه مطلوبترى را به ارمغان آورد همچون از قوه به فعل رسيدن منافع بيشمارى كه در عالم هستى وجود دارد كه خود