السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: عزيزى)

53

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى)

شايسته است ولى بايد دانست كه در كافى و كتب ديگر اين حديث تتمه و تكمله‌اى دارد كه احتمالات فوق را نفى ميسازد ، در ادامهء روايت مىخوانيم كه مومن ، حسد خويش را آشكار نمىسازد و از اينرو گروهى از محدثين آن را اعم از غبطه شمرده‌اند و چنانچه حسد به ميزان اندكى باشد و نمايان نگردد ، گناه محسوب نخواهد شد . و طيرة همان شوم پنداشتن و فال بد زدن نسبت به پديده‌هاى هستى است و دليلى ندارد تا آن را در مورد انبياء جايز نينگاريم چرا كه آنها گاه پديده‌هاى زيبا را به فال نيك مىگرفتند و مراد اصلى از انديشه در وساوس ميان انسانها همان تفكر در چيزهايى است كه نفس انسان را به وسوسه در برابر آفرينندهء هستى واميدارد . تفكر در موضوعاتى مانند نحوهء آفرينش انسان و افعال بندگان و فلسفهء خلقت و شرور و زشتىها با توجه به اينكه اين تفكرات هيچگونه ترديدى را در درون آنها ايجاد نخواهد كرد و احتمال دارد كه خلق در حديث فوق همان آفريده‌ها و تفكر در وساوس همان حديث نفس ، پيرامون معايب انسانها و كنكاش پيرامون حالات درونى آنها باشد . و در روايات ما هر دو وجه مورد تائيد واقع گشته است و نيز بعضى از شقوق قسمت آخر حديث بروز اين خصلت را در انبياء بعيد نمىداند . [ 1 ] در مجموع اختلاف ميان دانشمندان مسلمان پيرامون عصمت پيامبران از چهار بخش خارج نيست ، 1 - حوزه مسائل اعتقادى 2 - حوزه مسائل تبليغاتى 3 - حوزه مسائل احكام و فتاوى 4 - حوزه مسائل مربوط به اعمال و سيره آنها . در توضيح مسائل اعتقادى بايد گفت به اعتقاد و اجماع تمام ملل اسلامى ، انبياء چه قبل از نبوت و چه بعد از آن از كفر و ضلالت بر كنارند . در اين ميان تنها دسته‌اى از خوارج بنام « ازارقه » [ 2 ] دست يازيدن به گناه را بر انبياء جايز انگاشته‌اند و چون هر گناهى در نزد آنها بمنزلهء كفر تلقى شده است بنابراين آنها انبياء را از اين جهت كافر دانسته‌اند و نيز اعتقاد دارند خداوند با وجود اينكه مىدانست پيامبران بعد از

--> [ 1 ] بحار الانوار - ج 11 - ص 76 [ 2 ] « ازارقه » از پيروان « ابو رشد نافع بن ازرق حرورى » يكى از سركردگان خوارج مىباشند كه در زمان « عبداللّه بن زبير » از ناحيهء بصره به طرف اهواز و توابع آن و نيز فارس و كرمان يورش بردند و با كشتن حاكمان آن نواحى بر بلاد مذكور استيلا يافتند از ابو رشد مقالات دلنشينى بر جاى مانده است . ملل و نحل شهرستانى - ج 1 - ص 179