السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: عزيزى)
243
قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى)
طينت مىباشند و سدوم به همراه صديم ، لدنا و عميراء در زمره چهار شهرى هستند كه لوط بر مردم آن نواحى مبعوث گشت . [ 1 ] اما مسعودى عقيده دارد كه لوط بسوى پنج شهر سدوم ، عمورا ، دوما ، صاعورا و صابو را مبعوث گشت . [ 2 ] از امام صادق ( ع ) سؤال شد چگونه قوم لوط از حضور ميهمان در خانه او آگاه مىگشتند ؟ حضرت پاسخ دادند : همسر لوط از خانه خارج گشته و هلهله مىكرد و به همين خاطر است كه اين كار مكروه دانسته شده است . [ 3 ] و نيز آنحضرت فرمودند : هنگامى كه رسولان الهى به نزد لوط آمدند آنحضرت ايشان را از كردار زشت قومش آگاه ساخت . از طرفى خداوند به جبرئيل فرمان داده بود كه قوم لوط را دچار عذاب نگرداند تا آنحضرت سه بار به گمراهى قومش شهادت دهد . لوط نيز سه بار بر هرزگى و خباثت قومش گواهى داد و در اين هنگام گروهى از مردم وارد منزلش شدند و ادامه روايت به همان صورتى است كه قبلًا ذكر شد . [ 4 ] در كتاب « ثواب الاعمال » از امام باقر ( ع ) روايتى بدين شرح نقل گرديده است : قوم لوط در ابتدا در زمره برترين و شايستهترين مخلوقات خداوند بودند . آنها حتى موقعى كه بسوى محلى حركت مىكردند زنان را بدنبال خويش قرار مىدادند . آنها بشدت متعبد و متمسك به آداب شرعى و الهى بودند اما ابليس به آنها حسد ورزيد و بارها سد راه آنها گشت . روزى قوم لوط تصميم گرفتند تا در كمين ابليس نشسته و او را نابود سازند اما آنها در برابر خود پسركى زيبا روى را مشاهده كردند . شبانگاه مردى را به مراقبت از او گماردند . اما آن پسرك فريادى سر داده و گفت : پدرم مرا بر شكم خود مىخواباند و إلا به خواب نمىرفتم آن مرد نيز پسرك را بر شكم خود خوابانيد و بدين ترتيب شيطان به آن مرد لواط را آموخت و خود بطور مخفيانه فرارى گشت . چيزى نگذشت كه آن قوم در كمين رهگذران نشسته و با آنها به لواط پرداختند و آنگاه كه شهر آنها از عبور و مرور انسانها خالى گشت آنها از زنان خود
--> [ 1 ] علل الشرايع - ص 552 و كافى - ج 5 - ص 549 . [ 2 ] مروج الذهب - ج 1 - ص 45 اما مولف كتاب كامل در ج 1 - ص 122 كتابش آن شهرها را سدوم ، صبعه ، عمره ، دو ما و صعوه مىداند و نيز بغدادى در محبر ، ص 467 آن شهرها را سدوما ، صوايم ، داد و ما و عامورا و به عبارتى صبورا مىخواند . [ 3 ] علل الشرايع - ص 564 . [ 4 ] قصص راوندى - ص 102 .