السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: عزيزى)
232
قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى)
را از همسرش پوشيده مىداشت روزى در خلوت اسماعيل را از خوابى كه ديده بود آگاه ساخت ، اسماعيل وقتى حالت پدر را مشاهده كرد خطاب به او گفت : پدر جان دست و پاى مرا محكم ببند تا دچار ترس و لرز نشوم و مراقب باش كه لكههاى خون من لباس تو را آغشته نسازد چرا كه در آنصورت مادرم از جريان مطلع خواهد گشت . پدر جان كارد خود را تا مىتوانى تيز و برنده ساز تا بسرعت گلويم را بشكافد چرا كه مرگ بسيار سخت است . ابراهيم ( ع ) وقتى رضامندى و فرمانبردارى فرزندش را مشاهده كرد گفت : تو بهترين ياور من در اجراى دستور الهى مىباشى . [ 1 ]
--> [ 1 ] مجمع البيان - مجلد 4 - ج 8 - ص 710 .