السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: عزيزى)

221

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى)

شكوه نمود و پروردگار به او وحى فرستاد كه مثل زنان ، به دنده‌هاى كجى مىماند كه اگر رهايش سازى از آن بهره خواهى جست و چنانچه بخواهى راستشان كنى بيدرنگ خرد خواهد شد . سپس دستور يافت تا اسماعيل و مادرش را به مكه منتقل سازد . جبرئيل با براق ابراهيم و همسر و فرزندش را از ميان سرزمينهاى سبز و حاصلخيز عبور داده تا به مكه رسيدند . هاجر بيرون منطقه حرم در زير سايه درختى چادرى گسترد اما ابراهيم كه به ساره تعهد سپرده بود در اولين فرصت بسوى او بازگردد تصميم گرفت كه هاجر و اسماعيل را ترك گويد . هاجر كه خود را تنها مىديد خطاب به ابراهيم گفت : چگونه ما را در محلى كه آب و زراعتى يافت نمىشود بدون انيس و همراه وامى نهى . ابراهيم گفت : همان خدائى كه فرمان داده شما را به اين سرزمين منتقل سازم به زودى كفايتتان خواهد كرد . آنگاه از آنها جدا گشته و موقع وداع در حق آنها اين گونه دعا فرمود : رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ [ 1 ] به هنگام ظهر تشنگى بر اسماعيل غالب گشت و هاجر در طلب آب ميان صفا و مروه به تكاپو مشغول شد با صداى بلند فرياد زد . آيا در اين بيابان كسى هست كه مرا يارى نمايد : او از محل استقرار اسماعيل دور گشته بود و اينك بر فراز كوه صفا بود كه ناگهان از دور منظره آبى را مشاهده كرد ولى وقتى بعد از مقدارى هروله به محل مورد نظر رسيد متوجه شد كه آنجا سرابى بيش نبوده . هاجر هفت مرتبه اين گونه از دسترسى به آب مأيوس گشت اما اين بار چشمه رحمت الهى از زير پاهاى اسماعيل در مروه شروع به جوشش كرد و چون آب آن چشمه به اطراف سرازير مىشد با جمع كردن هر وسيله‌اى پيرامون آن از هدر رفتنش جلوگيرى به عمل آورد و به همين خاطر است كه به آن چاه زمزم گويند ، در آن ايام قوم جرهم در منطقه عرفات زندگى مىكردند آنها از حركت غير عادى پرندگان و ساير حيوانات بسوى مكه دچار شگفتى شدند و به طرف آن

--> [ 1 ] سورهء ابراهيم - آيهء 37 .