السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: عزيزى)

215

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى)

كه از اين نوع پوشش استفاده نمود . پيامبر ( ص ) ضمن حديث معراج مىفرمايند : پيامبر از جبرئيل دربارهء پيرمردى كه زير درختى نشسته و كودكانى چند پيرامون او را گرفته بودند پرسيد : جبرئيل پاسخ داد : آن پيرمرد كسى نيست جز پدر تو ابراهيم ( ع ) و كودكانى كه اطراف او حلقه زده‌اند همان اطفال مؤمنين هستند كه توسط ابراهيم ( ع ) اطعام مىگردند . [ 1 ] امير المؤمنين ( ع ) مىفرمايند : خداوند براى قبض روح ابراهيم ملك الموت را به نزد وى فرستاد . ابراهيم ( ع ) از او سؤال كرد كه آيا در اين مورد مخير خواهد بود تا به تواند مدت بيشترى را عبادت و به فرمانبردارى خداوند قيام نمايد و يا اينكه قهراً و بطور جزم مىبايست مرگ را بپذيرد . ملك الموت در پاسخ گفت : تو مجبور به پذيرش هستى . ابراهيم ( ع ) خطاب به ملك الموت گفت : آيا تو ديده‌اى خليلى مرگ خليل خود را آرزومند باشد . ملك الموت نزد پروردگار آمده و از ذات بارى تعالى كسب تكليف نمود . خداوند نيز به عزرائيل خطاب فرستاد كه به بنده ما بگو آيا ديده‌اى كه خليلى از ملاقات با خليل خود بيزارى جويد ؟ [ 2 ] در كتاب « علل الشرايع » به نقل از امام صادق ( ع ) آمده است : ابراهيم ( ع ) هنگامى كه از مناسك حج فراغت حاصل نمود بسوى شام بازگشت و در آنجا ديده فرو بست او ابتدا از پذيرش مرگ ابراز نفرت نمود تا آنكه خداوند به او فرصتى ديگر را براى ادامه حيات عنايت كرد . اما ابراهيم وقتى ديده‌اش به پيرمردى افتاد كه به علت ضعف و ناتوانى جسمى غذايى را كه مىخورد از دهان بيرون مىريزد از خداوند طالب مرگ شد . روزى او در خانه‌اش با جوانى بسيار زيبا مواجه شد و زمانى كه فهميد او همان ملك الموت است چنين گفت : چگونه است كه تو بدين آراستگى هستى و مردم زيارت تو را كريه مىشمارند . ملك الموت در پاسخ گفت : هنگامى كه خداوند براى بنده‌اش خواستار خير و نيكى باشد مرا در اين شكل و هيئت بسوى او گسيل مىدارد . اما زمانيكه براى بنده‌اش شر و سختى را بخواهد در آنصورت من در غالب ديگرى به ملاقات او خواهم رفت . ابراهيم ( ع ) در شهر شام

--> [ 1 ] امالى صدوق - ص 365 . [ 2 ] امالى صدوق - ص 118 و علل الشرايع - ص 36 و نيز روضة الواعظين - ص 535 .