السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: عزيزى)
202
قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى)
مخصوص امير المؤمنين است پس همچنانكه در ميان مردم رايج است آن را نحس و شوم نشماريد . 3 - در ميان وجوه مرتبط با جملهء حضرت ابراهيم كه فرمود : « هذا ربّى » الف : ابراهيم ( ع ) وقتى جمله « هذا ربى » را بيان داشت كه در نهايت بلوغ و رشد فكرى قرار داشت او هنگاميكه آن ستاره را ديد نور ساطع از آن را عظيم شمرد . چرا كه مردم زمان او نيز اين گونه مىانديشيدند اما او كه انديشمندى توانا بود ابتدا آن ستاره را ستود اما هنگاميكه به افول گراييد عقلش به دو اين گونه حكم كرد چيزى كه غروب نمايد شايسته ربوبيت نمىباشد همچنين در مورد مشاهده ماه و خورشيد نيز اين گونه به استدلال نشست و در انتها خطاب به قومش فرمود : يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ [ 1 ] ابراهيم ( ع ) به خوبى مىدانست كه ماه و ستاره و خورشيد صلاحيت پرستش را ندارند اما او صرفا اين جملات را در مقام احتجاج و ابراز دلايل مستند به هنگام مناظره ايراد نمود و آن را فرضى رايج و جارى تصور كرد بطوريكه بتواند محال بودن مطلب را با توجه به نفس كلام دشمن مقابل به دو بازگرداند . آيات بعدى اين قول را قوت مىبخشد . وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ [ 2 ] ج : مراد از « هذا ربى » همان اعتقاد و گمان مشركان است و نه نيت درونى ابراهيم ( ع ) بسان آنكه شخصى موحد به فرد مادى گرا گويد : خداوند جسمى است داراى حدود ، و شخصى است كه منظور همان ديدگاه فرد مادى مىباشد و يا به مانند اين آيه قرآن : وَ انْظُرْ إِلى إِلهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عاكِفاً [ 3 ] موسى به سامرى گفت : بسوى همان خدايى ( گوسالهئى ) بنگر كه پيوسته بر پرستش آن مقيم بودهاى . د : منظور از جملهء « هذا ربى » نوعى استفهام انكارى است . ه : جملهء مزبور قسمتى ناگفته و محذوف دارد به اين صورت « يقولون هذا ربى » يعنى اين گفته مشركين است . و : جملهء مذكور را بر سبيل تمسخر و استهزاء فرض نمائيم همچنانكه در ميان
--> [ 1 ] سورهء انعام - آيهء 78 . [ 2 ] سورهء انعام - آيهء 83 . [ 3 ] سورهء طه - آيهء 97 .