السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: عزيزى)

198

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى)

قطعه‌هاى گوشت را پائين انداخت ، كركس‌ها نيز شروع به سر و صدا نمودند . كوهها صداى پرندگان را شنيدند و چيزى نمانده بود كه از جاى كنده شوند وَ إِنْ كانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ [ 1 ] [ 2 ] امام صادق ( ع ) در روايتى مىفرمايند : محل تولد ابراهيم ( ع ) و پدرش يكى از روستاهاى اطراف كوفه بنام « كوثا » بود ، مادران ابراهيم و لوط خواهر يكديگر بودند و پدر آنها آحج نام داشت وى از جمله پيامبرانى بود كه صاحب شريعت نبوده و فرشته وحى را ملاقات كرده بود . ابراهيم ( ع ) با ساره دختر خاله خود ازدواج نمود . ساره صاحب ثروت و احشام فراوان و وضعيت مناسبى بود . بعد از آنكه به دستور نمرود ابراهيم را در آتش افكنده ولى او به خواست خداوند از آن سالم بيرون آمد مجبور گشت تا به تنهايى به مكان ديگرى كوچ نمايد . ابراهيم در مقام اعتراض اين گونه با قومش به استدلال پرداخت : اگر شما احشام و دارائيهاى مرا ضبط مىكنيد بجاى آن مىبايست عمر مرا كه در ميان شما سپرى گرديد به من باز گردانيد ، كار اختلاف بالا گرفت تا اينكه به نزد يكى از قاضيان نمرود شكوه برده شد . قاضى حكم نمود كه اموال و احشام ابراهيم به دو بازگردانده شود . قوم نمرود از پس آن ابراهيم و لوط را به شام و از آنجا به بيت المقدس تبعيد نمودند . آنها تخت روانى را مهيا ساخته و ساره را در ميان آن نهادند ، چرا كه ابراهيم مردى غيرتمند بود . سفر ادامه داشت تا آنها از سرزمين نمرود خارج گشته و به حوزه استحفاظى پادشاه قبطيان يعنى « عرارة » رسيدند . در مدخل شهر آنها با مأمور مالياتى عرارة مواجه گشتند كه از آنها يك دهم ماليات چيزى را طلب مىنمود كه داخل كجاوه است . ابراهيم ( ع ) حاضر گشت تا هر آنچه از طلا و نقره كه وى خواستار است به دو عطا نمايد اما پرده كجاوه به كنارى زده نشود ولى مامور اخذ ماليات پرده را به كنارى زده و باعث برافروخته شدن خشم ابراهيم گشت . مامور حكومتى كه از سن و زيبائى ساره در تعجب مانده بود بدانها اجازه حركت نداد تا آنگاه كه پادشاه از وضعيت آنها اطلاع حاصل نمايد . چيزى نگذشت كه ابراهيم و ساره در دربار قبطى حاضر

--> [ 1 ] سورهء ابراهيم - آيهء 46 . [ 2 ] تفسير عياشى - ج 2 - ص 236 .