السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: عزيزى)
184
قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى)
ايستاد . همچنين ائمه اطهار در جانب راست يكديگر صف خواهند بست و شيعيان و مواليان آن بزرگواران نيز در برابر آنها استقرار خواهند يافت . اين جمع را فاطمه ( س ) به همراه زنان و پيروان ايشان تكميل خواهند كرد و همگى بدون حساب وارد بهشت مىشوند . آنگاه منادى از ميان عرش ندا در مىدهد : بهترين پدرهاى يعنى ابراهيم خليل و بهترين برادرها يعنى على بن ابى طالب و بهترين فرزندان يعنى حسن و حسين و بهترين جنينى كه هرگز نشكفت يعنى محسن و والاترين امامان از ذريه تو و نيز بهترين پيروان و شيعيان در كنار تو مىباشند . [ 1 ] على ( ع ) فرمودند : تا زمان ابراهيم مردان كه به سن پيرى مىرسيدند اثرى از سپيدى در ميان موهايشان مشاهده نمىشد و بدين ترتيب تشخيص پدر از پسر براى بيگانگان مشكل بود تا اينكه با دعاى ابراهيم ( ع ) بر سر و صورت آنحضرت موهاى سپيد روئيد . [ 2 ] در قصص الانبياء راوندى آمده است : در زمان ابراهيم ( ع ) مردى زندگى مىكرد به نام « ماريا » ، او كه 66 سال از عمرش مىگذشت در بيشهاى كه ميان خليجى قرار داشت دور از مردم زندگى مىكرد . زندگى او از راه چوپانى مىگذشت و شبها را به عبادت مشغول بود و هر سه سال يك بار به ميان مردم مىآمد . روزى به هنگام چرا با اسحاق كه همراه گوسفندى بود مواجه شد ، ماريا كه از گوسفند پر دنبه اسحاق متعجب گشته بود از او پرسيد كه اين حيوان از آن كيست و چون متوجه شد او پسر ابراهيم و آن حيوان متعلق به اوست از خداوند خواست تا قبل از مرگ به ديدار خليل خداوند نائل آيد . بهر حال او توفيق زيارت ابراهيم را پيدا كرد ، خليل الرحمن از اسم و محل زندگانى او پرسشهايى نمود و ماريا در جواب ابراهيم گفت : من در بيشهاى دوردست و در ميان خليجى بسيار عميق زندگى مىكنم و از ميوههاى خشك شده امرار معاش مىنمايم و فكر نمىكنم تو بتوانى به آن محل دسترسى يا بى چرا كه من بر روى آب حركت مىكنم . ابراهيم در پاسخ ماريا گفت : همان خداوندى كه آب را در يد قدرت تو درآورده است قادر خواهد بود تا راه عبورى را براى خليل خود بگشايد . سپس در ميان تعجب ماريا با ذكر بسم اللّه آمدند و از روى
--> [ 1 ] تفسير قمى - ج 1 - ص 128 . [ 2 ] علل الشرايع - ص 104 .