السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: عزيزى)
168
قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى)
ستونهاى زبرجد به كار بندند و بر فراز شهر قصرهايى بسازند و بر بالاى هر قصرى خانهاى و در پائين قصرها و كوچههاى آن انواع گياهان كاشته شود و از كنار آنها جويهاى آب روان گردد . گروه مشاورين به شداد گفتند : ما چگونه اين همه مصالح را براى چنين كارى عظيم فراهم آوريم ؟ شداد به آنها گفت : تمام اينها در سيطره منست خود را آماده سازيد و بر تمام معادن كارگرانى را گسيل داريد تا جواهرات آن را به محل شهر جديد منتقل سازند . همچنين آنچه طلا و نقره در دست مردم است براى اين منظور از آنها بستانيد . مأمورين شداد مدت 20 سال به جمع آورى زيور آلات پرداختند و كار ساخت قصر شداد را در عرض سيصد سال به اتمام رساندند و شداد خود 900 سال عمر نمود . آنگاه كه شهر آماده استفاده گرديد . شداد دستور داد تا بر آن برج و بارويى بسازند و در اطراف برج هزار قصر بنا نمايند و بر آستانه هر قصرى هزار پرچم برافرازند و در هر كاخى يكى از وزيران او به خدمت مشغول گردد . آنها مدت ده سال به آماده سازى كارهاى رو بنايى شهر پرداختند روز موعود افتتاح ارم ذات العماد رسيده بود و در حالى كه يكروز فاصله تا محل قصرهاى جديد وجود داشت خداوند صيحهء دلخراشى را بر شداد و همراهانش مبعوث داشت و تمامى آن عده بدون آنكه احدى وارد آن شهر شود به هلاكت رسيدند . من در ميان كتابها خواندهام كه مردى وارد آن شهر شده و از عجائب آن براى ديگران سخن خواهد راند اما هيچكس گفتههايش را تصديق نمىكند تا اينكه در آخر الزمان گروهى ديندار و معتقد بار ديگر بر آن پاى خواهند نهاد . [ 1 ] در « مجمع البيان » علاوه بر داستان فوق فقرات اضافهاى را به اين شرح مىخوانيم : كعب به معاويه گفت : در زمان تو يكى از مسلمانان سرخ موى و كوتاه قد كه در ميان ابروان و گردن خويش خالى دارد در پى شتر خويش وارد بيابانهاى عدن مىشود . سپس رو به عبداللّه كرده و گفت به خدا قسم اين همان مرد است . [ 2 ]
--> [ 1 ] كمال الدين - ص 552 - مسعودى در مروج الذهب گويد : بعضى گويند اين از دروغ پردازيهاى جمعى از نديمان است تا بدين وسيله در دستگاه پادشاهان منزلتى يابند . [ 2 ] مجمع البيان - ج 1 - ص 486 و بحار - ج 11 - ص 369 .