السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: عزيزى)
166
قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى)
نداد و كار او را مهدى دنبال كرد . او حاضر بود تمام بيت المال خويش را بودجه حفر اين چاه قرار دهد . يقطين با برادرش ابو موسى به كار حفارى چاه ادامه مىداد تا اينكه به حفرهاى در انتهاى چاه رسيدند كه از آن بادى بسيار سرد بيرون مىآمد ابو موسى دستور داد تا منفذ را كمى وسيعتر نمايند و براى آن درپوشى ساختند او سپس دو مرد را توسط دلوى به داخل آن سوراخ فرستاد و بدانها دستور داد هر زمان خبرى يافتند طناب را تكان دهند ، آن دو به داخل منفذ رفتند و بعد از مدتى طنابها به حركت درآمد . بيدرنگ آنها را به بالا كشيدند و آنچه را ديده بودند اين گونه نقل كردند : ما مردان و زنان و منازل و ظروف و اشياء قيمتى فراوانى را مشاهده كرديم كه جملگى به سنگوارهها تبديل گشتهاند حتى مردان و زنان همچنان لباس بر تن دارند و بعضى نشستهاند و گروهى به پهلو دراز كشيدهاند ما هنگاميكه آنها را لمس نموديم لباسهايشان بمانند گرد و غبارى پراكنده شد . در آنجا خانههايى را ديديم كه كماكان استوار ماندهاند ، مهدى متعاقب اين جريان نامهاى براى موسى بن جعفر در مدينه نوشت هنگاميكه آن نامه به دست امام كاظم ( ع ) رسيد سخت گريست و در پاسخ چنين گفت : گروهى را كه شما مشاهده كرديد باقى مانده قوم عاد هستند كه خداوند خانههاى آنها را در ميان انبوهى از رمل فرو برد و آنها همان قوم احقاف يا ماسهها مىباشند . [ 1 ] مبرا گويد : منظور از احقاف همان انبوه رمل است و مراد ماسههايى است كه ميان سرزمين عمان تا حضر موت انباشته شده است و بعضى گويند منظور ماسههاى سرزمين يمن است كه مشرف بر درياست . [ 2 ] در كتاب « كمال الدين » بطور مسند از ابى وائل اين گونه روايت شده است : مردى بنام عبداللّه بن قلابه [ 3 ] در پى شتر رميده خويش وارد بيابانهاى عدن شد ناگهان او در برابر خويش قلعهاى را ديد كه در آن كاخهاى سر به فلك كشيده فراوانى وجود داشت براى اطمينان از شترش پياده شد و با شمشير آخته داخل قصر شد او ابتدا به دو لنگه درب با شكوه و بلندى رسيد كه چوب آنها از نوعى عود معطر تراشيده
--> [ 1 ] احتجاج - ص 388 . [ 2 ] مجمع البيان - مجلد 5 - ج 9 - ص 136 . [ 3 ] اصحاب سير و رجال اماميه نامى از شخص مذكور در تأليفات خود نبردهاند اما ابن حجر در لسان الميزان او را اين گونه معرفى مىكند : عبداللّه بن قلابه همان كسى است كه داستان ارم ذات العماد را نقل كرده است و در تاريخ ابن عساكر نيز شرح حالى از او ذكر شده است . لسان الميزان - ج 3 - ص 337 .