السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: عزيزى)
108
قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى)
از اين كار جلوگيرى به عمل آورد تا آنكه ابليس نزد حواء آمده و گفت : گرسنگى و تشنگى مرا از نفس انداخته است حواء در پاسخ ابليس گفت : آدم با من عهد و پيمان بسته تا ترا از اين درخت اطعام نكنم چرا كه ميوهء آن ثمره بهشتى است و بر تو حرام است ، ابليس با اصرار از حواء خواست تا فشردهاى از آن ميوه را به دو دهد و يا حداقل او بتواند مقدار كمى از آن را سركشد ، حواء خواستهء او را اجابت كرده و خوشهاى از انگور را جدا ساخته و به دو داد . ابليس نيز مقدارى از آب انگور را سركشيد ، حواء كه مشاهده كرد مقدارى از انگور زايل گشته دست برده و بقيه آن را از دهان ابليس بيرون كشيد ، خداوند بر آدم وحى فرستاد كه ابليس از آن انگور بهره جسته و بدين خاطر آن مقدار كه در جان او فرو رفته همچو خمر گشته و افشرهاى كه از آن شراب به عمل آيد بر تو حرام است و اگر ابليس از آن درخت نمىخورد تمام مشتقاتش بر تو حلال مىگشت . همچنين ابليس توانست با نيرنگ از خرما نيز تناول نمايد ، قبل از اين انگور و خرما از رائحهاى بسيار مطبوعتر از مشك خالص و شيرينتر از عسل برخوردار بودند . اما بعد از تناول ابليس بوى خوش آنها بر طرف گشته و شيرينىشان تعديل پيدا كرد . بعد از رحلت آدم ( ع ) ابليس بر پاى درخت انگور و خرما - - - انداخت و بدين خاطر است كه بعد از تخمير از آنها بوى نامطبوعى به مشام مىرسد و خداوند نيز هر شراب مست كنندهاى را براى انسان حرام ساخت چرا كه مايع جريان يافتهء در آنها همان ادرار ابليس ملعون است . [ 1 ] و نيز امام صادق ( ع ) فرمودند خرماى رطب را خداوند از بهشت براى آدم ( ع ) فرو فرستاد . [ 2 ] از امام رضا ( ع ) اين گونه روايت گشته است : ميوهء درخت نخلى كه بر حضرت مريم ( ع ) نازل گشت در ماه كانون و از نوع « عجوه » يا خرماى رطب بود و درخت نخلى كه بر آدم فرو فرستاده شد از نوع « عتيق » است و آن نخلى است كه بوسيله تكان دادن و وزش باد از جاى خود حركت نمىكند و نيز ميوه آن نخل همان عجوه يا
--> [ 1 ] كافى - ج 6 - ص 393 [ 2 ] كافى - ج 6 - ص 347 و وسائل - ج 17 - ص 108