العلامة المجلسي (مترجم: تهرانى)

380

بحار الأنوار (ج65) (شيعه در پيشگاه قرآن و اهل بيت ع) (فارسى)

نمايد و تسليم آنها و به برنامه آنها خشنود شود مشرك است ، چون كمند افرادى كه در گمراهى بمانند مگر اينكه بيكى از اين مسيرها ميروند . فسق ، هر گناه بزرگى است كه انسان بخاطر لذّت و شهوترانى و خواسته نفسش انجام دهد و چنين كسى فاسق و از ايمان بيرونست و اگر آنقدر در فسق بماند كه بمرز سهل‌انگارى و سبك شمردن مقدمات برسد كافر است . و امّا ارتكاب گناهان كبيره كه مايه فساد ايمان است ، معنايش اينست كه انسانى غرق در گناهان كبيره شود نه بخاطر انكار يا به حساب دين ، يا به جهت شهوترانى ، بلكه مثلا بخاطر تعصّب و عصبانيّت ، زياد گناه كند ، فحش دهد ، و بكشد و اموال مردم را بگيرد و حقوق آنها را حبس كند و ساير گناهان كبيره‌اى را كه به غير جهت لذّت انجام ميدهند ، از قبيل ، سوگندهاى دروغ ، و ربا خوارى ، و همچنين است گناهانى كه ( معمولا براى لذت بردن انجام ميدهند ولى اين ) قصد كامجوئى ندارد مثل شرابخوارى و زنا و بازيهاى نامشروع در هر حال كسى كه چنين كارهائى را انجام ميدهد ، ايمانش فاسد است ولى كافر يا مشرك ، يا گمراه نيست ولى اگر در مراحل بعدى بيكى از آن جهات متمايل شود ، آن صفت را نيز به خود ميگيرد « 1 » . بيان : ( حتى يتولّاه ) يعنى دوست و مطيع خدا باشد ، يا خدا او را دوست بدارد ، و در قاموس گويد : نمط ، به حركت ميم ، نوعى فرش ، و نيز مرام ، و نوعى از هر چيز ، و همچنين جمعيتى كه مرام واحد دارند ، گويند ، ( من العذب الفرات ) يعنى از دانش بىشك و ريب و مقصود از عديم ، نادار يعنى فقير است ( بما هو و ما صفته ) يعنى توحيد ( يتوهم القلوب ) يعنى تنها با خردش بدون اينكه از معلّمى كه علمش از طريق وحى و الهام است گرفته باشد ، يا آنچنان كه نيروى واهمه مىبافد ، از جسم و شكل و مكان و غيره ( فقد اقرّ بالطّعن ) يعنى در خدا و خدائى

--> ( 1 ) تحف العقول چاپ اسلاميه ص 340 تا 345 .